رونمایی از اولولون جدید !

دور از جان شما خاک وبلاگ سرد است ! ... هنوز یک هفته نشده که ما خیلی اینور آنور و ایضن توی کامنت دونی خودمان کامنت در نکرده ایم که تعداد کامنتهامان از ٣٠٠-۴٠٠ تا رسیده به ٣٠-۴٠ تا ! ... این بوضوح یعنی که اکثر مخاطبان گرامی این خانهء مجازی بیشتر حال می کنند با خود کرگدن گپ بزنند تا اینکه مطالبش را بخوانند و درباره اش نظر بدهند ! ... البته چیز جدید و عجیبی نیست ولی خب فکرش را نمی کردم تا این حد فرق و فاصله باشد میان خودم و مطالب وبلاگم ! ... البته بنده انقدر شعور دارم که بپذیرم مقصر یک بخشی از این پروسه خودم هستم ولاغیر ! ... یعنی خودم هم دوست داشتم لابد که سبک و سیاقِ اینجا اینجوری باشد ... ولی راستش حالا دیگر دوست ندارم ...

نمی خواهم مجبورتان کنم اینجا جور دیگری باشید ها ... مثلن آنجوری که من عشقم می کشد ... اصلن من کی باشم که بخواهم برای کسی تعیین تکلیف کنم ؟ ... این وبلاگِ پیزوریِ ظاهرن ! پر مخاطب در مقایسه با وبلاگ های خوب و لِول بالا ، قد چن سال نوری عقب است و من خودم بهتر از هر کسی واقفم به این مساله ... ادعایی هم نداشتم و ندارم ... چون همیشه برای دل خودم نوشتم ... ولی خب من هم مثل همهء شما برای این مطالب و این عکسها و این بحثها وخت می گذارم ... برایم مهم هستند ( همانطور که نظر شما در خصوصشان ) ... برایشان انرژی می گذارم ... دوستشان دارم ... و ناراحت می شوم وختی می بینم مخاطب گرام خود پست را به فلانش هم حساب نکند ! و دربارهء هر چیزی نظر بدهد الا اصل مطلب ... 

خلاصه که بعد از ده سال اینجا نوشتن ... الان و این روزها دوست دارم و خواهشم این است که هر کی لطف می کند و می آید توی اولولون ، ( اگر دوست داشت و افتخار داد که چیزی بنویسد ) ... دربارهء خود مطلب ، خود عکس ، خود هر چی که هست نظر بدهد ... یعنی چَت نکند ... چاق سلامتی الکی نکند ... شوخی لوس نکند ... حرف بی ربط نزند ... رُند نکند ... یا حالا هر چی ... بنظرم برای اینجور کارها جاهای خیلی بهتر و مناسب تری هم هست والله ! 

/ 141 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی

.

.

.

ماهان

دفعه اول وقتی دیدم چقدر تعداد نظر ها بالاست کنجکاو شدم و بعد دیدم چت خودمونی خودتونه و حس کردم نظر درباره مطالب چنگی به دلتان نمی زند[خرخون]

گنجشک

خواستتون کاملا قابل درکه برای من.مثل بازیگرا که کم کم از شهرت و محبوبیت خسته میشن عینک دودی میزنن[عینک][نیشخند] شما یه زمانی دلتون میخواسته اونطوری باشه الان نمیخواید خستگیتونو میفهمم. مرسی که غرزدن های منو خوندید.خیلی طولانی بود خوشحالم کردین وقت گذاشتین.

.

.

نسرین

من میخوام بقیه کامنتها رو بخونم ولی هیچ حرفیم نمیاد جرات نقطه گذاشتن هم ندارم ، سلام هم نمی تونیم بکنیم.[نگران]

.

.

...........

2

1

غزل خونه

چه باحال، از تو بعید بود نوشتن همچین پستی. کاملا که نه ولی ناقصا باهات موافقم...!