کافه نادریِ روباز !

وسطِ هردمبیل شهرسازی و معماری داغونی که داریم گاه گداری خودِ عوامل طبیعی دست به کار میشن واسه کارت پستالی کردن یه گوشه از شهر ... مثلن بعیده کسی پیدا بشه که از قدم زدن یا رانندگی کردن توی بلوار کشاورز سرشار لذت نشه ... یا خیلی جاهای دیگه ... این خیابون نادری ام واسه من یه همچین جائیه ... وختی می پیچم توش میذارم دنده یک و بی اعتنا به بوقای راننده های پشت سری حلزونی می رم و دلم می خواد تموم نشه این حکومتِ بلامنازع سایه و خنکا و سبزینگی ... انگار که درختای لب بر لب هم گذاشته زیپ سبز آسمونن که هر آن ممکنه کشیده بشه ... به یک چیزهای احمقانه ای فک می کنم که نگو ! ... میرم به سالها قبل و سالها بعد درست همینجا ... آدمهایی که این خیابون به خودش دیده یا قراره ببینه و اتفاقهایی که از سر گذرونده یا قراره بگذرونه ... جرعه جرعه سر می کشم جزء جزء تصاویرشو ... درختاشو ... پیاده رو و ساختمونای کهنه شو ... ماشینای تو سایه لم داده شو ... رهگذرای بی عجله شو که انگار اونا ام دلشون نمی خواد به آخر نادری برسن ... همهء این کادر ها و قاب ها رو مثل دیروز و پریروز و روزهای قبل مرور می کنم و به این فک می کنم که چن تا آدم دیگه تو طول سالیان وختی از این خیابون رد می شدن همچین حسسایی داشتن و به این چیزا فک کردن ؟ ...   

/ 62 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسرین

خوشم میاد از این نظرات حمید خان. ته تعریفش هم انتقاد میکنه.[ابرو] خوب بزرگتری گفتن کوچکتری گفتن . بگیر تو خونه بزنش.[شیطان]

محبوب

راستی فتو بلاگت باز نمیشه داداش ...

.

م. غریبه

تقریبا مسیر هر روز منه! منم خیلی دوسش دارم!

کیامهر

با حمید موافقم کاش اون احتیاط ها تو کادر نبود

گارسیا

چقدر کامنتهای این پست پر بود از نوستالژی...یه لحظه حس کردم چقدر همه دلتنگند...حالا چرا نمیدونم.. پ.ن: قبلا گفته بودم که اوقات بیکاری میان لینکهای وبلاگ شما و گهگاهی در کامنتهایتان وقت گذرانی میکنیم...[نیشخند]

گارسیا

راستی این مسی ته تغاری راست میگه...خصوصا 17 متری...صبح های زودش که خلوته...[رویا]

مجیدحمید

"رونمایی از اولولون جدید ! " را خواندم و اساسا با حرفت موافقم. هیچ کامنتی از این دو سه پست اخیر را نخواندم و نمی دانم آن پست خوشایند و بدآیند کی بوده و کی ناراحت شده و تهدید کرده و ... اما راستش آن شوخی ها و حال و احوالها مدتی بود که دیگه از حدش گذشته بود. راستش مدتی بود که کمتر رغبتی برای کامنت گذاشتن اینجا داشتم. نه اینکه احوال پرسی از کرگدن بزرگ توی وبلاگش بد باشه اما به نظرم هر چیزی اندازه ای داره، حدی داره. از حدش که بگذره دیگه ارزشش را از بین می بره. بارها خواستم یه همچین حرفهایی را بزنم اما هربار گفتم شاید خسروان صلاح مملکت بهتر دانسته باشند. اما حالا بر این تصمیم هستم که تا اونجا که ممکنه از کامنتهای نا مربوط به مطلب پرهیز کنم و اگه نظری داشتم درباره مطالبت بنویسم. همیشه خوش باشی و خرمدل.

شیدایی

من چهار سال اینجا درس خوندم رفیق

شیدایی

پایینی رو من نوشتم بچه. من ینی مسعود