فاتحه ای برای دخترکی که زود پر کشید ...

١- یک غریبه ... یک انسان ... یک نفر ... امروز بعد از شنیدن تلفنی خبر مرگ دختر دایی بیست ساله اش در اثر سکته ، در جواب تسلیتم چند لحظه سکوت کرد ... اشک غلتیده بر صورتش را با پشت دست لرزانش پاک کرد و خیلی آرام فقط گفت : میشه ازتون خواهش کنم براش یه فاتحه بفرستید ؟ ... لابد این غریبه معتقد است که فاتحهء یکی مثل من هم حتی توشهء راه عزیزش می شود ... و من الان که دارم اینها را تایپ می کنم برای دخترک بیست ساله ای که نمیشناسمش بغض کرده ام و دارم فاتحه می فرستم ... این درخواستی که الان از شما دارم شبیه این کاغذهایی که می اندازند پشت در که پانزده بار فلان کار را بکن و این را برای پانزده نفر بفرست می شود ولی عیبی ندارد ... می خواهم خواهش کنم شما هم برای دخترک بیست سالهء ناشناسی که امروز حوالی ظهر سکته کرد و پر کشید و برای همیشه رفت فاتحه بخوانید ... ممنون ...

/ 40 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ابله

شايد اگه ديشب بود كلي ناراحت ميشدم ولي الان حس ميكنم از دست اين زندگي و دنيا و خدا و.....راحت شد! به هرحال خدايي اگه هست بيامرزدش!

حرفخونه

خدا رحمتش کنه. چشم حتتقاما.هرچند منم به این چیزا اعتقادی ندارم. اما چشم میفرستم.

هیشکی!

چشم داداشی. روحش شاد[نگران]

نرگس

اولین بار است به وبلاگ شما می‌آیم. جالب است در حالی که اصلا به فاتحه اعتقاد ندارم، به خودم آمدم دیدم دارم فاتحه می‌خوانم.

نسرین

خوندم

زبیل خان

فاتحه اگر چیز خوب و بدرد بخوری بود اخوندا یاد ما نمی دادند .

زبیل خان

شاید سکوت به روش کفار مفید تر باشد تا سلام و حال و احوال کردن با محمد عرب و خاندان اش که هیچ ربطی به زندگی ادم ندارد .حداقل سکوت ممکن است چند ثانیه ادم رو به فکر فرو ببره و به اخوند ی هم که داره عربی زرزر میکنه بگه خفه لطفا .

ماری

فاتحه رو خوندم کار قشنگی بود