صبح با تویی خداست ...

( امروز هفتِ صُب ... اتوبان کرج ... )

این صبح خنک و ابریِ آمیخته با عطر گل و خاک و علف ، چه صبح محشری شد کنار تو و در مهمانی لبخندهای بی دریغ تو ... حالا راستی راستی تا صبح نخوابیدی که همرام بیایی و موقع عکاسی توی اتوبان مواظبم باشی ؟! ... بابا تو دیگه کی هستی بچچه ؟! ... خیلی نوکرتم به مولا ... 

/ 57 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هلیا

اومدم گوگولی رو بکشم[عصبانی]

مهتاب

آقا نکنین اینجور دلمون غنج رفت ... اشکمون دراومد خب !

مهتاب

عشقتون جاودان روزهای خوبتون پایدار ...

مریم ترین

[نیشخند]

سمیرا

قدرشو بدون ماه دختریه واسه خودش

محبوب

ای ول دم مریم گرم .... از اون همه شور و صافی که من دیدم چنین حرکتی بعید نیست ... ای ول

ميثمك

امیدوارم کنار هم سالیان سال خوشبخت باشین. [لبخند][گل]