یاد باد آن روزگارانی که رفت ...

عکس مال دیشب است ... خانهء پوریا اینا ...

معرفی از راست برای آنها که چهرتن نمیشناسندمان ! :

پوریا سیبیل ! عباس گامبالو ! فری طلا ! کرگدن ! امیر مرزبان نامه !

 

***

 

بزرگ بانوی کم پیدای بلاگستان نوشته اند :

عکس قشنگیه! ولی کدام روزگاران یاد باد ؟ دیشب منزل دوستتان که خیلی روزگار دوری نیست ؟... آهان ! فهمیدم قبلن ها رفاقتتان همچین پر ملاط تر بوده و حالا اسیر زندگی شده اید و هاگیر واگیرش !

آفرین ! ... حرفم دقیقن همین بود ...

زمان خیلی زیادی نگذشته از آن سالها ... اما انگار قد یک عمر دور و دیر است خاطره های ایام سپری شده ... گنگ و محو و مه آلود بازسازی می شود توی ذهن ، سالهای بی مسئولیتی و بی خیالی و ولنگاری بچه مثبتانه ! ... سالهایی که صبحانه مان رفیق بازی بود و ناهارمان شعر و شاعری و شاممان وبلاگ بازی و کامنت و حرف و بحث و قد کشیدن ... درس و دانشگاه بهانهء از خانه بیرون زدن و دور هم جمع شدن بود صرفن ! ... البت اینها که می گویم حسرت و افسوس نیست ، فقط مرور قشنگی های دور دست است به قصد مور مور و سرشار لذت شدن ... خیلی طبیعی ست که بچه ها یکی یکی درگیر زندگی و گرفتاریهایش و روزمرگیهای ناگزیر و ناگریز شوند ... حال و هوای آن سالها مختص خودش بوده ... مثل هر برههء دیگری از زندگی انسان ... مثل عکسهای یک آلبوم بزرگ قدیمی ... که ورق زدنش طعم تلخ و شیرینی توامان دارد ...

ولی حتی اگر بدون درد و خونریزی ! و مثل بچهء آدم همهء این حرفها را بپذیری و خودت را شل کنی و با روزگار کنار بیایی ! قبول کنید که باز هم تلخ است اینکه چندین و چند ماه و بعضی وختها بیش از یکسال زمان لازم باشد تا بخش کوچکی از آن جمع بزرگ بتوانند یک شب دور هم جمع شوند ... خستگی هایشان را روی چوبرختی دم در منزل میزبان آویزان کنند ... لبخند بی روحی برای هم پرتاب کنند و خودشان و باسن مبارکشان هی زور بزنند و تلاش و مقاومت و انتفاضه کنند که روی مبل ها به حدی ولو نشوند که وختی خانم یا آقای میزبان سینی چای را می گیرد جلویشان نتوانند محتویاتش را درست ببینند ! ... و در تمام طول مهمانی حواسشان باشد که قبل از مهمانی با ناخودآگاهشان قرار گذاشته اند که اینبار سعی کنند ادای آدمهایی را در بیاورند که فکرشان مشغول و درگیر هیچ جا و هیچ چیز بد و آزار دهنده ای نیست تا حسابی به خودشان و باقی مدعووین خوش بگذرد ! 

البت واضح و مبرهن است که این صرفن یک قرار است و سندیت و ضمانت اجرائی خاصی ندارد ! ... چرا که در عالم معمولن قرار بر بی قراری ست !! 

***

پی نوشت بیر :

هنوز اجارهء کلاه پوریا را نداده ایم ! ... لذا اگر عکس جدید پروفایلمان خوب نشده سریعن بگوئید تا مغبون نشده فی الفور دبه کنیم !!

پی نوشت ایککی :

چقدر چسبید خنکای نسیم شعرخوانی حاج امیر مرزبان در برهوت بی شعری ...

پی نوشت اوچ :

شرمنده که فتوشاپ نداشتیم روی سیستم منزل تا ساق پای بلورین فری طلا را انضباط اجتماعی و گشت ارشادی کنیم ! 

پی نوشت دورت :

دست صاحبخانه هم ندردد بابت آن چند مدل غذا و آن همه تدارکی که دیده بود ...     

/ 42 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من و من

تا پ.ن اوچ را نخوامده بودیم متوجه ساق پای بلورین فری طلا نشده بودیم!

دخترآبان

عکست خیلی باحال شده ... بهت میاد ... بامزه شدی ...

دخترآبان

آخ جون دیگه اینجا تاییدی نیست و ما میتونیم وظیفه خطیر ( درسته ؟!! ) رندسازیمون رو انجام بدیم ..[نیشخند]

کرگدن

نخیر ام درست نیس ! ختیر درسته ! باور نداری از پسر عمه وحیدت بپرس که املاش بیسته !!!

یوتاب

سلام جناب کرگدن شرمنده که نبودم راستش یواشکی میخوندم اما نمیشد کامنت بذارم خوش به حال شما که بازم سالی یه بار دور هم جمع میشید ما که این چیزا کلا یادمون رفته منم حس و حالم عجیبتر از این حرفاست این روزا حتی با دیدن یه فیلم حال و روزم عوض میشه عکس پروفایلتون هم خیلی خوبه

نگار

هستیم ... عکس پروفایلتان قشنگ باد !

نگار

خوشحالیم که تاییدی ماییدی ورپرید در این مکان متبرک !

غزل خونه

سلام علیکم "یاد باد آن روزگاران" چه عبارت عجیبیه. امروز واسه اون روزا گفتیش و یه روزی واسه این روزا میگیش. عجیبه دیگه. زهر مار!!!

واحه

سلام بعد وقتی من می گم رفیق بازی حدی داره می گویید: کو؟! بیا بگرد! شما هفته ای دو شب لااقل با رفقایتان هستید، دیگه این همه اشک و ناله از دوریشان را من نمی فهمم! حالا من گریه کنم که سالی یکبار دوستانم رو می بینم یه چیزی...

جاناتان

سلام.حالا ما بدشانس بودیم جامون خالی بود چرا بقیه منزل ها (!!!) رو حذف کردین از عکس!!!