برنامه’ روزانه’ یک آدم روزه خوار !

- ساعت ۵ صبح :

بیدار شدن با سر و صدا و کولی بازی و جیغ و هوار هوار ( یارُم میایهء ) مومنین و مومناتِ منزل و خود را به خواب زدن و تنفس هوای مسموم زیر پتو ! به مدت نیم ساعت همراه با عذاب وجدان حاصل از ور ور های فرشتهء شانهء راست در بیخ گوش چپ !

- ساعت ٧ صبح :

بیدار شدن بی هوا ، به هوای صبحانه و مواجه شدن با جای تر بچه ای که نیست ! و ایضن مواجههء تلخ با یک بیلاخ بزرگ و یک آشپزخانه و اجاق گاز سوت و کور و کوفت کردن هر چیز خوراکی و ماسیده ای توی یخچال که آدم را تا حوالی ظهر زنده نگه دارد !

- ساعت ١٠ صبح ( محل کار ) :

دقمرگ شدن در اثر دیدن جای خالی سماور و قندان و نمکدان و خلال دندان و هر جنبندهء قابل خوردن دیگر و با حسرت زل زدن به بیکوئست ساقه طلایی و بستهء سیگار توی کشو با موسیقی پس زمینهء ذکر گویی همکار ریاکار و مادر فلان میز بغلی !

- ساعت ١ بعد از ظهر :

مرور خاطرات خوش ناهار خوردن در روزهای نه چندان دور گذشته ! و عینهو سگ بو کشیدن مولکولهای هوا به امید استشمام بوی غذا از شعاع ١٣ کیلومتری و خوردن بیسکوئیت در توالت شرکت یا اداره بعد از صرف نماز جماعت پر فیض و زوری و عماله ای !

- ساعت ٣ بعد از ظهر :

کوبیدن کلّه به دیوار به میزان لازم ، در اثر استخوان درد ناشی از خماری سیگار و چایی و معده درد ناشی از گشنگی و تشنگی و دمبال هف تا سولاخ گشتن در امباری و بایگانی راکد و زیر پله های اضطراری اداره برای چند پک ناقابل نیکوتین خالص !

- ساعت 5 بعد از ظهر :

گیر کردن توی ترافیک وحشتناک قبل از افطار ناشی از عجلهء مومنین گرسنهء خون جلوی چشمانشان را گرفته ! بعد از تحمل غیورانهء هشت ساعت بوی گند دهان و لوز المعده همکاران مومن و مومنهء محترم در حد اغماء و گوش دادن به اراجیف ملکوتی مومنان عبور موقت یکماهه !

ساعت 8 غروب :

کلنجار رفتن با احساس مغبونیت دم افطار بابت روزه نگرفتن اما بلاجبار روزه بودن ! ... و لمس حس خسر الدنیا و الآخرگی با تمام سلولهای بنیادی بدن ! همزمان با لذت بردن یواشکی و قاچاقی از ربنای ممنوعهء شجریان بزرگ و سبز !

ساعت 9 شب :

محکوم بودن به تحمل سریالهای چرند مناسبتی با سُس پندهای اخلاقی و معنوی گل درشت در آغوش پر مهر کانون گرم خانواده و در کنار اعضای محترم تا خرخره لمبانده و شدیدن درد فقرا و مساکین و ایتام و اصغار چشیدهء کانون فوق الذکر !

ساعت 12 شب :

گذاشتن کپهء مرگ و آماده شدن برای تکرار پروسهء کوفتی ذکر شده به مدت یکماه !

/ 349 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تیشتریا

سلام... امشب که دل من گرفته اینجا سوت و کوره و هیچ خبری نیس...

پاییز بلند

تیشتریا میدونی چی شده؟ لولو, همون که ممه میدوزدید میبر غرب |آفریقا احتکار میکرد... الان با حفظ صمت زده تو کار کامنت و کنمتنای دیشب منو حمید و برده [منتظر]

تیشتریا

نه همه شون سر جاشه. من می بینمشون...

.

.

کرگدن

آپدیت کردیم با اجازه’ بزرگترها و شب زنده داران بلاگستان !

دروغگوی صادق

با سلام به حمیدمجید و بقیه دوستانش و البته آقا محسن انشائلله چراغ زمانه روشن خوهد شد و من از موضع بی طرفی می گویم اعتقادات مسلمانان با خواست فتوی یک انسان جاهل از یک عالم دینی کاملا جداست! وقتی طرف از مساله اش (رفتن مگس به گلو و حکم روزه اش) پرسیده، آیا حمید یا پاییز بلند جوابی براش داره؟ نه جوابی مثل: برو خوش باش! یک جوابی که بر پایه همون روزه را تعریف کرده اند! من و پسر عموم که 18 سال هم نداشت ادعا می کردیم که خودم صاحب فتواییم و پرسش عاقل از عاقل یا عاقل از جاهل خطاست برای همین این فتواهایی که از سایت آوینی می آورید را ما لازم نداریم ولی بعضی ها باید بپرسند که حسابشون از من و شما جداست. به نظر من حس و طبع نازک محسن خان بزرگ و دیگر دوستان اجازه نداد که اینگونه به مساله نگاه شود و احتیاط واجب دیدم مزاحم شوم اگر می دانستید کسی که اینگونه از این بحث دفاع می کند از مسلمانی چیزی ندارد شاخ هم در می آوردید! پس خوبه که نمی دونید! با احترام به همه

دروغگوی صادق

نتیجه: مسخره کردن برخی فتواوا مسخره کردن اعتقادات یا اصول اسلام نیست هرچند خوشایند هم نیست اعتقادات مسلمانان چیزی جدا از چند مساله است. و به نظر بنده برخی عالمان دین در طرح و جواب برخی مسائل کاملا انتزاعی فقط و فقط قصد تمرین ذهنی یا خودنمایی دارند! همین

غزل خونه

اون روز توی خیابون ولیعصر میخواستم از عصبانیت عالم و آدم رو جر بدم. 2 ساعت مونده بود به افطار و من از تشنگی و کمبود نیکوتین قاطی کرده بودم...