یک فقره پُست از آن شماره دار ها !

١- مریم بانو با پستی تحت عنوان هیولایی به نام پلّه ! آپدیت کرده ... از ترس هایش و ماجرای از پلّه افتادنش نوشته ... و در زیر پلّه نوشت 2 آورده : شما چطور !؟... اگر دوست داشتین از ترس هاتون بگین و دلیلی که باعث ایجاد این ترستون شد ... تا ببینیم چقدر تجربه هامون برای ایجاد همچین ترسهایی درونمون نزدیک به هم بوده ...

2- دیشب رکوردشکنی تاریخی ای از خودم در کردم و بلاخره بعد از 4 سال ساعت یازده شب خوابیدم ! ... که از همینجا این موفقیت عظیم و دستاورد باشکوه را خدمت امام عصر و رئیس جمهور منتخبش ! و کللهم اجمعین ملّت سرافراز ایران اسلامی و البته خودم و خانوادهء گرامی ام تبریک و تهنیت عرض می نمایم !

3- پست قبلی اگر هیچ فایده ای نداشت لااقل باعث تولّد دو سه تا فتوبلاگ جدید شد ! ... لذا از جناب آقای محسن باقرلو بابت تلاشهای مستقیم و غیر مستقیمشان در راستای تعالی بخشیدنِ فرهنگ و هنر این کهن بوم و بَر هَش تا مرسی ! 

4- دیروز به لطف آرش عزیز که برایمان بلیط تهیه کرده بود رفتیم سمینار اثر ... چون آرش حضوری و اس ام اس ی و وبلاگی خیلی از این دوره ها و کلاسها و اثرات بی نظیرش تعریف کرده بود ولی حرفهای سخنران سمینار روی من یکی به شخصه تاثیر چندانی نداشت ، برای هزارمین بار ثابتم شد که وارد شدن در اینجور مقوله ها نیازمند باور قلبی و درونی عمیق و ایضن احساس نیاز به تغییر و ارادهء ایجاد تحوّل است ، نمونه اش هم هلن خانم ( که گویا لطف دارند و کرگدن را می خوانند و آنجا توی سمینار ما را شناختند ) که در پست جدیدشان از حضور در این سمینار ابراز رضایت کرده اند ... دست آخر هم هزار تا ممنون از آرش عزیز بابت محبت بی دریغش ...

5- این را توی سایت آی طنز خواندم خیلی جالب بود گفتم شما هم بخوانید : همسر حمید مصدق -لاله خانم - روی در ورودی سالن خانه شان با خط درشت نوشته بود : حمید بیماری قلبی دارد . لطفا مراعات کنید و بیرون از خانه سیگار بکشید .
خود حمید مصدق هم میآمد بیرون سیگار میکشید و میگفت : به احترام لاله خانم است ... !

6- از همینجا تبریک به کیامهر عزیز بابت یکساله شدن جو-گیریات اش و ایضن مقلّب القلوبِ قالب وبلاگش ! ... با اینکه داستان فلسطین هیچ حسّی در من ایجاد نمی کند ولی برای ناجی العلی و حنظله اش احترام قائلم ... و حالا در اوائل خردادِ پرحادثه کیامهر پیشانی وبلاگش را متبرّک کرده به تصویر حنظلهء سبز و سه قطره خون ... به هر حال مبارک باشد کیا جان ... انشالله تولد 10 و 100 سالگی وبلاگت !

7- جان مولا آخه کی واسه عروسی پسر عمّه ش شلوار جین و پیرهن سُنّتی بندی با یقه ای که تا نافش بازه می پوشه ؟! ... تازه واسه تکمیل شدن جلافتاش ظهر زوالهء جمعه میره یه آل استار آبی جیغ می خره به شرح ذیل ! :

البت ناگفته نماند که ابتیاع آل استار فوق الذکر علاوه بر تکمیل جلافت ، در راستای گرفتن حال و خواباندن کَل بعضیهاهم بوده است ها !

/ 47 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
.

.

.

.

طلیعه

جريان چيه! بدجوري همه تب آلستار گرفتينا [خنده]

بهاره

آخ چه حالی میده عروسی با آل استار!

سهبا

تنوع و سنت شكني بعضي وقتا چيز خوبيه ! من كه كيف ميكنم از اين كارا گاهي البته ها !

نسرين

خوب از پائین به بالا کامنت می گذاریم. 7- چه رنگ جیغی داره کفش ایرن خوشگلتره[نیشخند]

نسرين

6-به کیامهر هر چی دلم خواست گفتم.[زبان] 5-[خنده][خنده] خوب من هم الان یاد یه جک افتادم ولی نمی گم.[زبان] 4-نظری ندارم[خنثی] 3-هی می خوای تو هر پستت به این فتوبلاگت اشاره کنی. خوب گفتیم که خوبه ، عالیه، ادامه بده[چشمک]

نسرين

2-خوش به حالتون قشر مرفه بی درد به شما میگن.[ابرو] من الان یک ماهه که ساعت 3 می خوابم. وقتی بالش رو می بینم می گم خوش به حال اونکه الان سرش رو بالشه[افسوس]

نسرين

1-الان میرم ببینم این بانوی شیرین چی گفته.[نیشخند]

غزل خونه

نه داداش! این کاره نیستی!! اگه راست میگی باید مثل ایرن از صد زاویه صد تا عکس با آل استارت مینداختی!!!