یک خبر ... یک مسابقه !

١- از مهمانی دیر رجعت کردیم منزل ! ... وگرنه قصد و نیتِ یک آپدیت دُرُس درمان و عینهو بچه آدمانه داشتیم به جان بی مقدار خودمان !

2- محسن خانِ پاییز بلند که معرّف حضور هستند انشالله ؟! ... مدت مدیدی بود بلاگستان در فراق قلمیجاتشان می سوخت در تبی 40 درجه بلکم بیشتر ! ... تا اینکه بلاخره تشریف فرما شده اند با وبلاگی جدید به نام پاییز در فرنگ که قرار است روند و رویه اش هم جدید باشد به حمدالله ! ... خودشان که فرموده اند : ... میخوام همه جا ببرمتون از بار و دیسکو بگیرین تا استخر زنانه و کتابخونه و مراکز فرهنگی و جاهای دیدنی و کافه های پایین شهر و مهمونی های اموات و مجالس فراماسیونی روشن فکرهایی که اطمینان دارن مجنون هستن و روانی هایی که ایمان دارن متفکر هایی بودن که حقشون رو به یغما بردن ! ...

3- هم دانشکده ای گراممان سمیرا بانو هم در پست جدیدشان یک مسابقه با جایزه را انداخته اند که ما را خوش آمد بسی همی ! ... فرمایش فرموده اند که ... میخوام تلخ ترین و شیرین ترین خاطره هاتون رو از معلمهای دوران تحصیلتون برام بگید یعنی برای من و همه اونهایی که اینجا رو می خونن ... بگید و جایزه بگیرید ... به کسانی که بهترین خاطره ها رو تعریف کنن خاطره هایی که از ته دل بخندونه یا بگریونه جایزه میدیم ... کللن دوران مدرسه و معللمها سوژهء خوبی ست برای نوشتن ! ... لذا الان که دیر وخت است تا فردا فک می کنیم و می نویسیم باشد که رستگار شویم ! 

/ 64 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هلیا

تلخ ترین خاطره ی من مال دوران مدرسه نیست...خبر اعتیاد کرگدن توسط اون دوست نابابش است... کی بود اسمش؟ میرزا قلمدون؟ نمی دونم چرا حس می کنم بار اول اون جنسو بهت داد!

کرگدن

آره اتففاقن الانم تهرانه راحت میشه متتهمش کرد !

گارسیا

میبینی؟این مهمانیهای شبانه همیشه باعث جلوگیری از پیشرفت آدمها میشن..

گارسیا

میبینی؟این مهمانیهای شبانه همیشه باعث جلوگیری از پیشرفت آدمها میشن..

.

پاییز بلند

[هیپنوتیزم][تعجب] پس بالاخره دستگیرت کردن پسر؟ تا این عکسو دیدم فهمیدم که با جنس گرفتنت و بعد از اینکه قول همکاری دادی بهت گفتن به خاطر همکاریت جرمتو سبک میکنن و یه چایی هم بهت دادن............. [شوخی]

.

.

.

.

......

غزل خونه

حالا هی گیر میدی به من که آپدیت کن. نه، خدایی این آپدیت بود یا اخبار بیست و سی؟!