به گریه کردن یک مرد آنور گوشی ...

تفاوت شب و روز تنها فاصله ای چند ساعته نیست ... بنظرم اینها از دو دنیای جداگون اند با اصل و ریشه و ذاتِ بیحد بعید از هم ... مهدی احمدی اوائل فیلم شبهای روشن یک مونولوگی دارد دربارهء شب که من علیرغم اینکه مخالفش هستم ولی خیلی دوستش دارم ... مضمونش دوست داشتنی بودن شب است و حس خوبی که قهرمان فیلم به دنیای شب و آرامشش دارد ... ولی من از شب بدم می آید ... راستش از شب می ترسم اصلن ... مثلن یک انباری شلوغ و کثیف و داغون که در روز یک جای خیلی معمولی و دنجی ست ، شب تبدیل می شود به مخوف ترین و ترسناک ترین جای دنیا ... این تازه ساده ترین و چیپ ترین مثالش است ... شب مثل دریایی از قیر مذاب اما سرد می ماند که می ریزد روی همه چیز و تمام کثافت ها و دُمَل ها و کِرم ها را موقتن پنهان می کند ... شب با خودش حس های غریب و وهم آلودی می آورد و مثل یک پارچهء تیرهء کثیف و چرب می کشد روی پوست شهر و آدمها و اشیاء که مور مور کننده و چندش آور است ... و تا روز نشود این دریای قیر مذاب سرد ، این پارچهء لزج تیره مثل بختک روی پوست و روح زندگی ست ...  

/ 72 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حبیب

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

حرفخونه

فاز خاصی داره این پست. مثل قبلی ها نیست.توش نیش و طنز سابق نیست. تلخ و کمی ترسناکه. امیدوارم این فقط ظاهر داستان باشه و درون کرگدن اینهمه آشفته نباشه. اگرم هست امیدوارم زود رفع شه.[گل]

الی

نگاه تلخی به شب داری . ولی برای من شب تنها موقعیه که می تونم خلوت کنم و در سکوت کتاب بخونم .

صنم

ای وول آقا کر گدن .حالا شد!! لباستون بازم فتوشاپیه؟؟[نیشخند]

محبوب

سلام داداش محسن ... خوبی ؟ دلم تنگه برات اما من عاشق شبم ... خیلی سکوت و آرامشش رو دوست دارم .. اما هیچ شبی لذتبخش نیست ، اگه صبح نشه

کرگدن

محبوب ... خدا گواهه همین الان داشتم به تو فک میکردم ... گفتم از پای کامپیوتر پا شدم یه اس ام اس بدم حالشو بپرسم این بچچه کم پیدا شده !

مریم ترین

سلام...شب واقعا عجیب و غزیب و ترسناکه...ولی بیشتر از همه عجیبه...خیلی...

amorosly

خیلی عالی بود .لذت بردم

غزل خونه

شب خوبه که. تاریکه. مثل اینکه بدون اینکه دروغ بگی راستشو نگی...