از اولن تا چارمن !

 اولن :
خیلی خوشحالیم که حجاریان بعد از تحمل 110 روز زندان آزاد شده است ... گر چه ما نه سر پیازیم نه ته خیار ! ... نه چپیم نه راست و نه حتی وسط ! و هیچگاه ما را با امورات مملکتی کاری نبوده و نیست و از سیاست و بازی هایش همانقدر می دانیم که احمدی نژاد از مملکت داری ! ولی از ته قلبمان خوشحالیم چون ما هم مثل هر آدم دیگری می دانیم و می فهمیم که آزادی خوب است و اسارت و زندان و شکنجه بد است و معتقدیم تنها سارقان و قاتلان و جانیان را – آن هم به شرط محاکمه عادلانه – می توان در قفس کرد تا آزارشان به دیگر بی آزارها نرسد و نه انسانهای صاحب تفکر و اندیشه و انتقاد و اعتراض و صدای مخالف را ... در همین رابطه پست جدید عمه زری را بخوانید حتمن ...
دومن :
بلاخره ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست در دست هم دادند به مهر ! و رقصی چنان میانهء میدان کردند ! که طلسم شکست و اینجانب همین شخص شخیص خودمان ! موفق شدیم بنری که خیلی وخت پیش برای وبلاگ ابر چند ضلعی اخوی حمید طراحی کرده بودیم را در قالبش بفشاریم ! ...

ضمن تشکر از کلیه کسانی که در این راه مشوق من بودند امیدوارم این موفقیت عظیم که با دستان توانمند فرزندان غیور و برومند این مرز و بوم حاصل شده ! منشاء تحولات شگرف و عمیق در شخصیت و زندگی ایشان گشته و سرآغاز پیشرفتهای روزافزون مادی و معنوی نامبرده باشد به حق همین روز عزیز ! ...
سومن :
سرانجام بعد از یک عمر زندگی با عزت و آبرو در جوار همسایه های مجازی ! به لطف آقا یا خانمی که خودشان را ( ناشناس ) می نامند و البته ما با توجه به شواهد و قرائن فکر می کنیم خیلی هم ناشناس نباشند ! علی رغم میلمان مجبور شدیم کامنتهایمان را تاییدی کنیم ... گمانم لازم باشد که در احوالات گذشتهء خودمان و افکار و عقاید و نوشته هایمان و ایضن در رابطهء بین کرگدن و دوستان دور و نزدیکش یک بازنگری و کنکاش اساسی بنمائیم ... چون ما تا حالا خیلی ساده لوحانه فکر می کردیم که در تعامل با دوستان و اطرافیانمان در کل با تبصره و تکماده آدم تقریبن خوبی هستیم که سرمان به کار خودمان است و آزارمان به کسی نرسیده و هرگز کسی را انقدر نرنجانده ایم که عصبانیتش را با یادگاری ها و خط خطی های بی ادبانه و توهین به خودمان و زندگی شخصی و خانواده مان خالی کند ... در هر حال متاسفانه اینطوری شده دیگر ... خودمان هم با این سیستم حال نمی کنیم و دلمان می گیرد و اصلن در وبلاگ هایی که تاییدی هستند دست و دلمان به کامنت گذاشتن نمی رود ولی کاری ش نمی شود کرد دلبندانم ! ... چون یکی دو بار قبلی قضیه را ندید گرفتیم و گذشتیم اما دیدیم این دوستمان انگار خیلی مصمم و با ذره بین پیگیر ما و نوشته هایمان هستند و کلی از وختشان را به خواندن پست های ما و تلاش برای تاباندن نور به زوایای تاریک و اهریمنی شخصیت ما و هدایتمان به صراط مستقیم صرف می کنند ! ... خیلی گله ای نیست ... این بند را بیشتر ممباب تنویر افکار عمومی توضیح دادیم که ما و اینجا را غیر دموکراتیک نپندارند ! ...
چارمن :
خلاصه که حیف شد ... تازه موتورمان روشن شده بود در بی حس و حالی مفرط ناشی از روزمرگی ها و مشکلات معمول زندگی و افتاده بودیم روی دور زود به زود نوشتن و تصمیم به تغییر سبک اساسی اینجا گرفته بودیم ... می خواستیم برویم به سمت روزنوشت کردن اولولون به مفهوم واقعی کلمه ... گرچه کرگدن قاعدتن پوستش ضخیم تر از این حرفهاست ولی راستش کمی خورد توی ذوقمان ... با این حال سعیمان را می کنیم تا جایی که راه دارد به همین منوال اخیر ادامه بدهیم محض دل خودمان و لطف شماها ...   

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ مهر ۱۳۸۸
تگ ها :