مامان های ورژن 2010 ...

- مامان ؟

- جانم عزیز دل مامانی ؟

- شما چرا دو ساعت ناخوناتو لاک می زنی ؟

- مامان جون تو چرا غذا می خوری ؟

- آهاااان ! ... مرسی مامان ... فهمیدم !

 

نمی دانم چرا وختی مادران هفتصد قلم آرایش کرده با مانتوهای تنگ چسبان یقه باز و شلوار کوتاه و صندل پاشنه بلند و شال ده سانتی و موهای شینیون کرده و ناخن های فرنچ شده را می بینم که دست بچه شان را گرفته اند یا بغلش کرده اند حالم بد می شود ! ... دلم به حال آن بچه می سوزد ... حس می کنم این مادر خیلی مادر نیست ... لطفن کسی جبهه نگیرد ... فقط یک حس است ... خدا من را ببخشد ... می دانم بی ربط است ها ولی دست خودم نیست اینجوری ام خب ... شاید مال حسادت و عقده های فروخورده باشد ! ... چون ننهء ما در طول عمرش حتی یک ماتیک ناقابل هم نداشت !

پی شفاف سازی نوشت ! :

منظور من خیلی واضح و مبرهن بود ( به زعم خودم البته ! ) ... نمی فهمم چرا اکثر دوستان مخالف خونی شون گل کرده و رگ آئورت فمینیسموتالاموسشون قلمبه شده ! ... خوب شد گفتم جبهه نگیرید و این فقط یه حسه ! ... من کی این تصویری که گفتم رو تعمیم دادم به همهء زنها و مادرای جوون امروزی ؟! ... من فقط میگم به نظر ( کاملن شخصی ) من زنهای جوون نسل جدید وختی مادر می شن بهتره یه کم فیتیله رو بکشن پایین ! ... همین به جان خودم ! ... نمی کشن پایین ام نکشن به من چه ! ... کی بدش میاد جلوهء بصری شهرش هلو باقلوایی باشه ؟! ... والله ! ... با این نوناشون !! ...   

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸
تگ ها :