من نماد تغییرم ارواح خیکم !

یا ایها الذینی که گمان می کنید بعد از ده سال ممارست و دود چراغ مجازی خوردن و مقاومت و انتفاضه در برابر مصائب وبلاگ داری ! استمرار حضور شکوهمند کرگدن بلاگستان به فلانی بند و است و به بهمانی پیوند ! همانا که سخت در اشتباه و گمراهی و ضلال مبین و اندی و معین هستید ! باشد که از برکات معجزات دولت دهم مستقیمن و بدون دخالت دست ! به راه راست هدایت شده و رستگار شوید ! الهی آمین مرگ بر منافقین و صدام ! ... ( کتاب دهم عهد عتیقه ! بخش نصایح سفلا ! آیه من در آووردی دوازدهم بعلاوه یک ! )

دیشب حوالی همین لحظات ملکوتی بود که این عکس را گذاشتیم که تحتش چند خطی برایتان مطلب پرتاب کنیم از خودمان منباب (( تغییر )) و یکسری چیزهای فلسفی کلی از دهانمان گنده تر ! که ییهو چشممان افتاد به ساعت مانیتور که نشان از گذشتن زمان از ساعت صفر مرزی داشت ! لذا عینهو مار گزیده ها یاد قولی که به خودمان داده ایم و عهدی که با مریم بانو بسته ایم افتادیم که از این قرار است : ( منبعد به جای تا صبح الکی پای مجله و ماهواره و اینترنت بیدار ماندن و صبح خمیازه کشان و سرگران سرکار رفتن ... عینهو بچه آدم قبل از دوازده جیش بوس لالا باشیم ) ! ... این به اضافه این که تمام امروز اینترنت شرکت قطع بود و دایال آپ هم ضد حال بود باعث شد که ساعاتی چند در خدمت اسلام و مسلمین نباشیم و موجبات نگرانی خلقی را فراهم آوریم که از این بابت شرمنده شما و اعضای شورای نگهبان و مجلس خبرگان و شورای شهر ممسنی و هیئت گنابادی های مقیم مرکز هستیم به شدت !

چقدر زر زدیم تا بگوئیم داستان این عکس چی بود کللن ! ... کاش همان دیشب مطلب ماتحتش را هم نوشته بودیم و خلاص ! ... حالا دقیقن حکایت ما حکایت یک آدم اره در فلان است ! ... یعنی نه راه پیش داریم نه راه پس و پیش ! ... چون نه حال داریم آن مطلب را بنویسیم نه دلمان می آید ننویسیم ! ... الان هم که ساعت از صفر مرزی گذشته و ما طبق عهد مرسوم منعقده و رسم مالوف معتقده می رویم که به مسواک و آفتابه و بالش و متکا سلامی دوباره کنیم ! 

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ تیر ۱۳۸۸
تگ ها :