فردا ... سیلی بزرگ ...

وحید نیک گو

کار آقای نیک گو خیلی چکیده و گویاست ... اما من هم خیلی حرف دارم با اینکه کللن آدم باحالی هستم و حررررف ندارم ! ... اگر وخت کردم و حال داشتم عصر از منزل در خدمت اسلام و مسلمین هستم ! ... اگر هم نشد ... تا فردا ... تا سیلی بزرگ ... سیلی را دو جور می شود خواند ... هر جور حال می کنید و راحتید بخوانید دلبندان من !  

***************************

مهمان داشتیم ... نشد بنویسم ... ساعت نزدیک 3 صبح است ... تا چند ساعت دیگر اولین سکانس یکی از تاریخی ترین و پرهزینه ترین و پرفروش ترین فیلمهای ایران کلید خواهد خورد ... دلم نیامد قبل از نوشتن این چند سطر بخوابم ... قبل از این که بگویم از همان یکی دو هفته پیش که موج سبز در حال سترون شدن بود ایمان داشتم که میرحسین همان دور اول با اختلاف فاحش پیروز خواهد شد ... با چند نفر حتی شرط هم بسته ام سر این موضوع ! ... همه دیدیم که چه محشر کبرایی بر پا بود این چند روز و چند شب ... همه دیدیم که خانواده بزرگ ایران چه لحظات پر تب و تاب و پر التهاب و غریبی را تجربه کرد ... صحنه هایی که رقم خورد هرگز سابقه و نظیر نداشت در حافظه تاریخی این ملت معمولن منفعل ... حالا دیگر درک اراده و خواست اکثریت این مردم کار سختی نیست ... اراده ای که با رساترین صدا و از اعماق حنجره اش آنچه را که می خواست و آنچه را که نمی خواست به روشنی فریاد زد و تکلیفش را با همه چیز و همه کس یکسره کرد ... آمارها ممکن است دروغ بگویند اما چشمها و قلبها هرگز اینکاره نیستند ...

با این حد از اطمینان از پیروزی فاحش میرحسین حرف زدن نه نشان از آگاهی سیاسی من دارد که قد بز هم از آرایش نیروها و احزاب سیاسی و موازنه ها و لابی های قدرت سر در نمی آورم ! نه گواه اطمینان قلبی ام به حقانیت موج سواران موج سبز است ... تنها به این دلیل بر این باورم که معتقدم حتی اگر فردا احمدی بای بای نکند و برای چهار سال دیگر هم میهمان خانه دلهای بیقرار و جانهای شیفته مان باشد ! نه خودش نه اطرافیان و هوادارانش را یارای انکار صحنه هایی که دیده اند نیست ... به هر حال یک چیزهایی ظرف همین چند روز عوض شد ... تغییر کرد ... چیز شد ! ... خوب شد ... بد شد ... نمی دانم ... یک برگهایی ورق خورد که برگشتنش به صفحات قبل حتی در بدبینانه ترین حالت هم محال است ... بدنه مردم از یک مرزهایی رد شدند و یکسری خطوط قرمزی را درنوردیدند که عطف به ماسبق نشدنی ست ... و این همان پیروزی با اختلاف فاحش نه میرحسین که همه آنهایی ست که سبز نماد و اونیفرم همدلی و همدردی و اتحادشان در راه رسیدن به حداقل حقوق انسانی شان شده است ...

حرف ماقبل آخر اینکه اگر میر حسین پیروز این بازی تاریخی شد لطفن یادمان نرود که اینجا ایران است صدای جمهوری اسلامی ایران ! ... یادمان نرود که تا همین یکماه قبل اصلن اسمی از میرحسین نبود ... یادمان باشد به سرنوشت خاتمی دچارش نکنیم و نکنند ! ... یادمان نرود که با ساختارهای موجود اصولن و کللن قرار نیست اتفاق محیر العقولی بیفتد در هیچ فقره ای ! ... یادمان باشد که به بضاعت جیبش نگاه کنیم و توقعات بیجا نداشته باشیم از پدر خانواده تا ناغافل نخورد توی برجکمان ! یادمان باشد که میرحسین بتمن و سوپرمن نیست و چنین ادعایی هم نکرده است هیچ جای رزومه اش ! ... یادمان باشد که اندازه طول و عرض گلیممان را فراموش نکنیم ! ... یادمان نرود که روز اولی که اسم میرحسین را شنیدیم چه توقع و انتظاری از آمدنش داشتیم و دیشب در وسط آن معرکه و محشر کبری چه توقع و انتظاری ! ... یادمان نرود که سنگ بزرگ علامت چیز زیادی خوردن است خیلی وختها ! ... یادمان باشد که اگر 4 سال یا 8 سال بعد خواستیم میرحسین را توی یک دانشگاهی همایشی کوفتی به فحش ببندیم قبلش حتمن به خودمان فحش بدهیم که انصاف را رعایت کرده باشیم ! ...

حرف آخر هم اینکه مرغ اگر برای پریدن تلاش کند ولو اینکه نتواند مثل بچه آدم ! پرواز کند اما همینکه یک وجب از زمین کنده می شود خوب و قیمتی است ... حالا که یک وجب کنده شده ایم از زمین ... پس قطعن لایق روزهای بهتر و قشنگتری هستیم همه مان ... 

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها :