چه بر سر ما چه می آورند ؟ یا چه بر سر خود می آوریم ؟

 

می توان فریاد این جوانها را نشنیده و نادیده گرفت ... موجودیتشان را به هیچ انگاشت ... و حرکات و رفتارهای به شدت آرمان گرایانه شان در این روزها و شب های پر التهاب را صرفن شور و جذبه ای توخالی و ناشی از جو زدگی و از روی احساسات قلمداد کرد ... می توان مدام لبخند و تایید دروغین تحویلشان داد و هیچ وخت به حرفشان گوش نداد ... می توان دل به دلشان نداد و دستانشان را پس زد ... اصلن می توان از بیخ منکر شد بودن آتشفشانی شان را ... خواسته هایشان را ... نیازهایشان را ... و حتی بد تر از آن ... می توان در اوج لحظات قلیان شور و هیجان و از خود بیخود شدنشان از آنها عکسهای بی حجاب شکار کرد و بر علیه کاندیدای رقیب و در جهت تخریب موج سبزش بهره برداری کرد ... می توان زمین و زمان را برای اثبات حقانیت خود به هم دوخت و از آن ردایی ساخت لایق آنچه خود هستیم ... می توان هنگام ارائه آمار عملکرد اقتصادی در مقابل دوربین نمودارها را سر و ته به دست گرفت ... می توان میلیونها آدم را تحمیق کرد و به راحتی آب خوردن به کلهم اجمعینشان دروغ گفت و فریبشان داد ... می توان از یک سو پاسخ انتقادات کارشناسان خبره و دلسوز را حوالت داد به اجتماع چند هزار نفری مستقبلینمان در سفرهای استانی و از آن سو گله ها و انتقادات همان مردم از کژی ها و کاستی ها را ساخته و پرداخته و طرح ریزی شده یک مشت غیر خودی ناآگاه و غرض ورز جلوه داد ... می توان پشت سنگر واژه هایی همچون امام و ارزشها و شهدا و رهبری و غیره پنهان شد و همه منتقدین را عوامل خرابکار و جیره خور و مواجب بگیر آمریکا و اسرائیل تلقی و معرفی کرد ... می توان با پنبه هایی در گوش خود را به خواب زد ... و خیلی کارها کرد ... و ایضن خیلی کارها نکرد ...

می گویند آن را که خواب است می توان بیدار کرد اما آن را که خود را به خواب زده هرگز ... حالا حکایت ماست از هر دو سو ... هم کاندیداها ... هم خودمان ... تعجب می کنم از هواداران دو آتشه و افراطی  کاندیداها که سعی در ارشاد و اصلاح و اقناع طرف مقابل دارند در حالی که من بعد از یکی دو هفته بحثهای پراکنده نتوانستم پدرم را قانع کنم که اگر به میر حسین رای نمی دهد لااقل به احمدی نژاد هم رای ندهد ! ... والله که من طرفدار هیچکدام از این حضرات نیستم ... حتی میرحسین که بر خلاف اکثریت سیاستمداران و سیاست بازان این مرز و بوم به دور از شعار زدگی های مرسوم هنوز اندکی رنگ و بوی صداقت و سلامت و انسانیت در نگاه و کلامش پیداست ... اما با همین یک اپسیلون شعور ناقص و عامی ام می توانم تشخیص بدهم که انتخاب مجدد یک آدم ستیزه جوی سنتی بی اخلاق بی تخصص امتحان پس داده با امید های واهی برای بالاترین مرجع و مسند اجرائی یک مملکت دقیقن عینهو دوبار گزیده شدن از یک سوراخ است ... آنچه در همه شئونات این مملکت جاری ست نیازی به آمارها و نمودارهای رنگ و وارنگ و ضد و نقیض و خلاف واقع آقایان ندارد ... همه چیز عین روز روشن است برای مردم ... و اتفاقن با علم به همین موضوع است که تعجب می کنم از این خیل عظیم انکارناپذیر هواداران سینه چاک آقای هاله و هولوکاست ... و البت همچنان معتقدم همه آزادند آنگونه که باور دارند عمل کنند همانطور که چهار سال قبل خود من هم مثل خیلی ها برای نه گفتن به هاشمی رای به احمدی نژاد دادم و حالا سخت پشیمان و نادم ام ...

این چهار روز هم می گذرد و آن اسم اعظم از صندوق های رای بیرون می آید ... تا چشم به هم بزنی چهار سال دیگر هم می گذرد و باز روزهای روزنامه و ستاد و پوستر و پلاکارد و شب های مناظره و مصاحبه و فیلم مستند و نیمه شبهای تجمعات پرشور خیابانی و میدانی از راه می رسد ... آن وخت می توانیم لختی تامل کنیم ... نفسی چاق کنیم ... نگاهی به پشت سرمان بیندازیم ... و ببینیم آیا راه را درست آمده بودیم یا بیراهه رفته بودیم ... ولی در کل اتفاق مهمی نیست که بابتش خون خودمان را کثیف کنیم ... چهار سال که چیزی نیست ... خب دوباره از نو شروع می کنیم ... آن چهل سالی را هم که بابت این چهار سال عقب افتاده ایم در همه فقره ها زیر سبیلی رد می کنیم ... شتر دیدی ندیدی ... اوووه ... انقدر از این چهار سال و چهل سال ها در این مملکت داشتیم و خواهیم داشت که بیا و ببین ...

به زعم من این باور غلط که نتیجه انتخابات ها را دستهای قدرتمند پشت پرده رقم می زنند همواره باعث عدم مشارکت اکثریت خاموش و صرفن منتقد و معترض ( و اتفاقن بعد از هر انتخاباتی حق به جانب و طلبکار ) شده است ... علی رغم اینکه متاسفانه صفحات شناسنامه ام نشان از تعلقم به همین اکثریت خاموش و منفعل دارد اما عمیقن به این موضوع که رای مردم هرگز در هیچ انتخاباتی دستکاری نشده و نمی شود و نتیجه حاصله از انتخاباتها - خوب یا بد - بلا شک خواست و تصمیم و اراده همین مردم است باور دارم ... بنابراین نتیجه این انتخابات مهم و سرنوشت ساز هر چه باشد دستپخت خودمان است ... پس نوش جانمان ... همین ... خلاص .  

****************************************** 

گزارش تصویری قلم نیوز از زنجیره سبز انسانی حامیان میرحسین از راه آهن تا تجریش

******************************************     

پست جدید دکتر صدیق عزیز را که خواندم بغض کردم ... هم دلم سوخت برای خودمان و هم دلم طپید و ذوق کرد ... بی اختیار اشک شوق توی چشمانم جمع شد ... خواستم لینکش را توی پی نوشت بگذارم ... دلم نیامد ... با اجازه استاد کل مطلبشان را همینجا می گذارم که بخوانید : 

میر حسین همین الان هم پیروز است !!

باور کنید آن چه من امروز ( دوشنبه 18/ 3 /88 ) در خیابان ولی عصر در حرکت زنجیره سبز انسانی حامیان جناب مهندس میر حسین موسوی ، با چشم های خودم دیدم و با گوش های خودم شنیدم ،بسیج سبز و شاد و شیرین و خود گردان جماعت عظیمی بود که در عمرم ندیده بودم .

دیده بودم که مردم چگونه جمع شدند و نام آن مرد بزرگ را از تپه های عباس آباد ( مصلای بزرگ تهران ) تا بهشت زهرا بر سر و سینه ی خویش کوبیدند ، اما امروز چیز دیگری بود .

دیده ام ، ده ها بار هم دیده ام ، با چشم های خودم هم دیده ام ، در مشهد ، قم ، شیراز و تهران  دیده ام که مردم چگونه در روزهای عزای سیدالشهدا در خیابان ها جمع می شوند و حسین حسین می کنند ، اما امروز چیز دیگری بود .

آن جاها و آن روز های تلخ ، مردم برای  آن چه و آن که از دست رفته بود ، سیاه پوشیده  و بر سر و سینه  خود می زدند و حسین حسین می گفتند .

اما امروز همه به امید آن چه به دست می آید و به حمایت از آن که آن را وعده می کند ، سبز بودند ، شاد بودند ، دوست بودند ، دست در دست بودند و میر حسین میر حسین می گفتند .

امروز خیابان ولی عصر ، بوی خوش امید می داد ، بوی سبز امام زمان می داد که نور امید است ، بوی صلح و دوستی و آشتی می داد، شور شادی همه جا را فرا گرفته بود ، همه لبخند می زدند ،  دو انگشت دستشان را به علامت پیروزی نشان می دادند ،  بوی اعتماد می آمد ، بوی محبت می آمد ، انگار یک روبان سبز لازم بود تا یک بار دیگر همه با هم  یکی شوند .

روبان سبز ، توانسته است این همه انرژی مثبت ایجاد کند ، این همه رفاقت و شباهت ایجاد کند ، این همه هیجان و علاقمندی تولید کند ، این همه علاقه یه وطن ، علاقه به ملت سبز ، علاقه به دولت امید  و علاقه به آینده ی سپید تولید کند .

در خیابان ولی عصر ، مردم از میدان تجریش تا میدان راه آهن ، سبز در سبز ، شکوه همبستگی یک ملت  را به نمایش گذاشتند . آن چه بیش از همه ، چشم های جان آدمی زاد را در این دریای جانان به هم پیوسته و یکی شده   ، نوازش می داد ، تابلوی زیبای  “”  دروغ ممنوع  “” بود که در دست همه بود .

آن چه روح جوانی را در من زنده می کرد ، تلاش سبز و خود جوش مردم بود برای مشارکت در فستیوال عظیم و شاد و شیرین امید . شور و شوقی که در پیادگان و سوار گان بود و همراه با متانت و با رفاقت بود ، این جشن ملی را خیلی خیلی با شکوه تر جلوه می داد .

کاش می شد که نگویم تنها تاسف من این است که سوگیری و ناجوانمردی صدا و سیما ، این دستگاه عظیم ملی را به خساست کشانده و این واقعه ی بزرگ تاریخی را نشان نمی داد و نمی دهد . باور کنید ، هر جای دیگر دنیا چنین گرد هم آیی عظیم و خودجوشی از مردم روی می داد ، تمام رسانه ها ی آن جا هم بسیج می شدند و این بزرگی و عظمت را با آب و تاب تما م نشان می دادند.

اما ، اما ، چه صدا سیما بخواهد و چه  نخواهد ، چه رقیب بخواهد و چه نخواهد ، میر حسین پیروز این میدان است . میر حسین همین الآن هم پیروز است . آن که این همه شور و شوق وهیجان و امید و سبزی و شادابی در مردم ، در دل مردم ، در ذهن مردم ، در چشم مردم  ، در صدا و سخن مردم و در جان مردم ایجاد کرده ، همین الآن هم پیروز است .

میر حسین  پیروز این میدان است ، چه صندلی را بگیرد و چه نگیرد .

آن که بهانه ی سبزی شده ، آن که بهانه ی نشاط و شادی مردم شده ، آن که جوانان را ازخمودی و دل مردگی به در آورده ، آن که جوانه ی صلح و دوستی را دو باره سبز کرده ، آن که بهانه ی پاره شدن پوسته ی زمخت  سیاهی و نفرت و انزجار و خصومت و خشونت و اتهام و دروغ و نفاق و بی شرمی و تبعیض شده ، همین الآن هم پیروز است ، چه کار به دستان دولت رای او را بخوانند و چه کس دیگری را از صندوق در آورند.

میر حسین همین الآن هم پیروز است

یا علی مدد     

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها :