هذیان دری وری های نصف شبانه !

آقایون ! خانومون ! شما کار و زندگی ندارید که مردم را از کار و زندگی می اندازید ! گفته باشم که آن دنیا سر پل صراط سوارتان می شوم ها ! منظورم این است که خرتان را می گیرم ها ! خرتان را نه ! خرتان را ! ... ااااه ! آخرش هم جای فتحه و کسره کیبورد را یاد نگرفتم ! ... خواب و خوراک برایمان نگذاشته اید مومن خدا ها ! مومن های خدا منظور بود ! ... اساسی معتادمان کرده اید ... هی جنس خوب ... هی زغال مرغوب ... هی رفیق بدخوب ! ... اولن که ماشالله خدا زیادتان کند ! دویست و خرده ای لینک ! دویست و خرده ای آدم ! دویست و خرده ای بشر ! ... بعدش هم اینکه چرا انقدر تند و تند آپدیت می کنید نامسلمان ها ! ... تا وختی گوگل ریدر نداشتیم گمانمان این بود که از بین لینکهایمان نهایتن ماهی دو سه نفر به زور به روز می شوند اما حالا می بینیم روزی ١۵ - ٢٠ تایتان فوران می کنید خودتان و قلم مبارکتان ! ... کار تمام وختمان شده دید و بازدید و یه لنگ پا از این وبلاگ به آن یکی صله رحم در کردن ! ... اعصاب معصاب برایمان نمانده ! ییهو دیدی یک طناب انداختیم گردن جناب گوگل ریدرمان و با لقد خلقنا الانسانی محکمناک زدیم زیر صندلی زیر پایش ها ! ... یک کم جمبه داشته باشید خب ! ... حالا وبلاگ و مجازستان مجانی ست اما نباید که خودتان و خودمان و خودشان را خفه کنید که ! ... کاه مال خودتان نیست کاهدان که مال شخص شخیصتان است ! ... دو روز است می خواهیم آپدیت کنیم ... کلی هم سوژه توی مخ و مخچه و لوزالمعده و هیپوتالاموسمان قلمبه شده ! اما وختی می نشینیم پای کامپیوتر موقع بلند شدن می بینیم فقط رسیده ایم آپدیتی های اخیرمان را از بولدی در بیاوریم فقط ! ... خودمان متوجه شدیم که این جمله آخری هم اولش فقط داشت هم آخرش ! نیازی به یادآوری و مچ گیری نیست نابغه های گرام ! اولن عشقمان کشید ثانین خواستیم امتحانتان کنیم ! ... دست از سر این چشم و گوش و مخ های مجانی بردارید یک کم ! ... امان بدهید قلم بدستان و سوژه در تمبانان عزیز ! ... خلاصه که این کارها خوبیت ندارد ! ... بچسبید به نان که خربزه را دیگران قبلن چسبیده اند و طرفی نبسته اند کللن در هیچ زمینه و فقره ای دلبندانم !!

پی نوشت یک :

خودمان هم می دانیم که این نوشته آپدیت نبوده و نیست ! ... و اصولن هیچ چی نیست ! اما دست خودمان نیست ما هم مثل همان عده کثیر معلوم الحال که ذکرشان رفت عادت کرده ایم به وراجی های زود به زود و مستمر و مستدام ! ... آپدیت کردن من قبل الیکهفته برایمان شده عینهو آب برای عروس دریایی !

پی نوشت دو :

تو فکر یک پستیم ! ... یه پست بی روزن ! ... یه پست پر روغن ! پستی برای تو پستی برای من ! ... چون کلی فضای خالی آنجا داریم توی مغز نداشته مان ! لذا همانجا هم داریم می پروریمش ... اگر بیاید روی کاغذ چیز خوبی می شود احتمالن ... اصرار هم نکنید که سوژه اش را لو بدهیم چون خودمان هم هنوز خیلی در جریان نیستیم !

پی نوشت سه :

می گویند فلانی خیلی خوش فلان است جلوی باد هم وای میستد ! ( نگارش را حال کردید ؟! فرهنگستان مری اینها را از ریشه به فنا دادیم در کسری از سه سوت ! ) ... حالا حکایت ماست که عین چی توی همین وبلاگ لکنته مانده ایم با این حال داریم در مقابل وسوسه عضویت در فیس بوک شیطان رجیم تسلیم می شویم !

پی نوشت چهار :

پولهایمان را جمع کردیم و طی یک اقدام انقلابی یک کفش مردانه اسپرت برای حضرت خودمان ابتیاع کردیم در حد بنز ! ... قیافه اش با مزه است ! نمی دانم چرا آدم را یاد گیوه می اندازد ! قسمت عرشه اش انقدر پهن است که کاملن مرغابی را تداعی می کند ! تلفیق هنرمندانه ای ست از صندل آخوندی و تیمبرلند و گیوه و نایک و کفش های مخصوص معلولان ذهنی حرکتی !!!

پی نوشت پنج :

همینجوری بی خود بی خود ناغافلی دلمان برای وبلاگ آقا طیب تنگ شد یهو ...

پی نوشت شش :

شما هم چه بیکار تشریف دارید ها که نشسته اید دارید این اراجیف و اباطیل نصفه شبانگاهی ما را واو به واو و با وجدان کاری مفرط می خوانید قربان دل شادمنگولتان برود کرگدن !

پی نوشت هفت :

بنظر شما میر حسین زبل تر است یا جت لی و جکی چان ؟! ... کروبی می زند یا آرنولد ؟! ... محسن رضائی جنگاور تر است یا رستم ؟! ... اوووومممم ... اون چهارمیه اسمش چی بود ؟!!!

پی نوشت هشت :

ای کسانی که ایمان آورده بودید قبلن ! ... باز هم بیاورید بیزحمت !!

پی نوشت نه :

لذت نوشیدن آه باران شجریان و آهنگ ۴ آلبوم جدید مختاباد را از دست ندهید جددن ... بر خاکیان جمال بهاران خجسته است ... بر ماهیان طپیدن دریا مبارک است ... نقشی که رنگ بست از این خاک بی وفاست ... نقشی که رنگ بست ز بالا مبارک است ... دل را مجال نیست که از ذوق دم زند ... جان سجده می کند که خدایا مبارک است ... دیوانه کننده ست ...

پی نوشت ده : 

می خواستم حسن ختام و آخرین پی نوشت هم چرت باشد و طنز ... اما دارم همان آهنگ مختاباد را گوش می کنم ... نمی شود ... نشد ... بهتر ... بی تعارف ببخشید که وختتان را گرفتم ... همین ... تا بعد .

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها :