چارخونه های حال خوب کن ...

به این میگن یه لات بازی و ناپرهیزی اساسی ! ... از شرکت که زدم بیرون یه راست رفتم فروشگاهی که ایرن معرفی کرده بود و جیب قلمبه از مساعده مو فلترون کردم ! با خرید سه تا پیرهن چارخونه و یه تیشرت جودون ... شما که غریبه نیستید ، آخرین باری که این مدلی خرکی و عمده ! خرید کرده بودم یادم نمیاد ... اعتراف میکنم حتی واسه منی که لباس و زلم زیمبو و جیفهء دنیا واسم عینهو کفش حضرت علی میمونه ذوقش وصف ناشدنی بود ! ... یاد حرف دکتر مریم افتادم که بهش گفته بود گاهی وختا دست کودک درونتو بگیر و ببر بیرون بگردونش و براش کادو بخر حتی شده یه چیز خیلی ارزون و کوچولو ... ما آدما ذوق کردنمون و خوش شدن احوالاتمون دست خودمونه به چی به چی قسم ...

یه وختا یه چیزایی الکی واسه آدم عُقده میشه ... مثلن یادمه خیلی سال پیش دیوونهء آهنگ گریه نکن خدا بیامرز فرزین بودم ولی سه سال نداشتمش ... بیخودی طلسم شده بود گیر آووردنش ... به هر کی بگی میخنده ... حالا حکایت پیرهن چارخونه س ... از زمون دبیرستان عشق پیرهن چارخونه داشتم ولی نخریدم تا امروز ... فک کن ... اینهمه سال ... خیلی چیزا تو زندگی آدم اینجوریه ... یعنی آدم دلش می خواد ولی به هزار و یک دلیل از خودش دریغ میکنه این خواستن رو ... دلشو ضایع میکنه به قیمت هیچچی ... تو اشل بزرگ مثلن میشه عشق ... تو فیلم عروس آتش ، یه دیالوگی بین پور صمیمی و مهدی احمدی به همین مضمون و با محوریت عشق رد و بدل میشه که خیلی دوسش دارم ...

***

پی شله زرد نوشت ! :

شله زرد دستپخت مریم بانو رو ببینید هر چند پستش رو دعوا کردم تو کامنتاش !

پی دروغگو نوشت ! :

دوست مجازیِ نادیدهء نازنینی عرق شرم نشوندن رو پیشونی و شاخ کرگدن !  

پی کارتون نوشت ! :

این پست کارتون های کودکی کیامهر عزیز رو از دست ندید ، از ما گفتن !

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٩
تگ ها :