شاعر تمام شده ...

نگاه می کنم از غم به غم که بیشتر است

به خیسی چمدانی که عازم سفر است

 

من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم

که سرنوشت درختان باغمان تبر است

 

به کودکانه ترین خواب های توی تنت

به عشقبازی من با ادامه ی بدنت

 

به هر رگی که زدی و زدم به حسّ جنون

به بچّه ای که توام! در میان جاری خون

 

به آخرین فریادی که توی حنجره است

صدای پای تگرگی که پشت پنجره است

 

به خواب رفتن تو روی تخت یک نفره

به خوردن ِ دمپایی بر آخرین حشره

 

به «هرگز»ت که سؤالی شد و نوشت: «کدام؟»

به دست های تو در آخرین تشنّج هام

 

به گریه کردن یک مرد آنور ِ گوشی

به شعر خواندن ِ تا صبح بی هماغوشی

 

به بوسه های تو در خواب احتمالی من

به فیلم های ندیده، به مبل خالی من

 

به لذّت رؤیایت که بر تن ِ کفی ام...

به خستگی تو از حرف های فلسفی ام

 

به گریه در وسط ِ شعرهایی از «سعدی»

به چای خوردن تو پیش آدم بعدی

 

قسم به اینهمه که در سَرم مُدام شده

قسم به من! به همین شاعر تمام شده

 

قسم به این شب و این شعرهای خط خطی ام

دوباره برمی گردم به شهر لعنتی ام

 

به بحث علمی بی مزّه ام در ِ گوشت

دوباره برمی گردم به امن ِ آغوشت

 

به آخرین رؤیامان، به قبل کابوس ِ ...

دوباره برمی گردم، به آخرین بوسه

 

***

 

این شعر مهدی موسوی را شاهین نجفی خوانده ... و الحق خیلی خوب از کار درآمده ... مهدی توی پست جدیدش داستان تولد این ترانه را شرح داده و می گوید که شاهین نجفی لینک این ترانه را توی صفحهء فیس بوکش گذاشته و بالایش نوشته : (( تقدیم به سید مهدی موسوی ... این دومین کاری ست که با آن در استودیو ضجه زدم و بغض کردم و خواندم . کاری که مرا با خود برد به عمق کوچه های باریک شهر کوچکم . شاعر این شعر ، «مهدی موسوی» در واقع زوایای ناشناخته ی مرا سروده است . این کار هدیه ای ست به او و برای شما ... ))

***

امروز اتفاقی و کامنت به کامنت رفتم تا رسیدم به این ترانه ... توی شرکت دانلود کردم و ده بار پشت سرهم گوش کردم ... شاید هم بیشتر ... وختی رسیدم خانه باز دانلودش کردم و بارها و بارها گوش کردم ... حس غریبی دارد ... از آن حال و هواهایی که هر هزار تا ترانه با یکی ش به همچین حسی میرسی ... لااقل برای من که اینطور بود ... نمیدانم بار چندم بود گوش میکردم که بغضم شد اشک ...

این هم لینک ترانه ...

***

پی نوشت : خیلی برایم جالب است که دیروز بی آنکه از پستهای هم خبر داشته باشیم زری هم در مورد این ترانه نوشته : (( ... امروز اما حواسم به هیچ چیز نبود . سرگرم تماشای شعرخوانی مهدی موسوی بودم و بیهوش و بی حواس از همه ماشین ها و آدم ها عبور می کردم . بخشی از هوشم هم مانده بود پیش صدای شاهین نجفی وقتی که شعر مهدی را می خواند با آن صدای بغض آلود . همان وقت بود که فهمیدم این خواننده جوان برای تک تک کلمه هایی که از دهان مهدی از قلب مهدی از فکر و روانش بیرون آمده اند حرمت قائل است . تک تکشان را می فهمد و لمس می کند . بشنوید شاید با من موافق باشید . دست کم لذت که می برید . ))

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸٩
تگ ها :