فاتحه ای برای دخترکی که زود پر کشید ...

١- یک غریبه ... یک انسان ... یک نفر ... امروز بعد از شنیدن تلفنی خبر مرگ دختر دایی بیست ساله اش در اثر سکته ، در جواب تسلیتم چند لحظه سکوت کرد ... اشک غلتیده بر صورتش را با پشت دست لرزانش پاک کرد و خیلی آرام فقط گفت : میشه ازتون خواهش کنم براش یه فاتحه بفرستید ؟ ... لابد این غریبه معتقد است که فاتحهء یکی مثل من هم حتی توشهء راه عزیزش می شود ... و من الان که دارم اینها را تایپ می کنم برای دخترک بیست ساله ای که نمیشناسمش بغض کرده ام و دارم فاتحه می فرستم ... این درخواستی که الان از شما دارم شبیه این کاغذهایی که می اندازند پشت در که پانزده بار فلان کار را بکن و این را برای پانزده نفر بفرست می شود ولی عیبی ندارد ... می خواهم خواهش کنم شما هم برای دخترک بیست سالهء ناشناسی که امروز حوالی ظهر سکته کرد و پر کشید و برای همیشه رفت فاتحه بخوانید ... ممنون ...

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸٩
تگ ها :