پرپراکنده های نصفه شب !

١- زیر هشت سریال خیلی خوبیه ... به هزار و یک دلیل ... یکی ش همین شماره دو :

٢- امشب سکانس مکالمه عاشقانهء آقا عیوضی و زنش تو بیمارستان ... شاهکار بود ... از اون سکانسا که دیگه خیلی وخته نیس ...

٣- می خواستم درباره ش بنویسم ولی تمام عصر تا حالا رو درگیر جور کردن مدارک تاکسیرانی بودم که صُب باید تحویل بدم !

۴- رفتم مدارک رو کپی بگیرم صاب مغازه یه همکلاسی قدیمی بود ... همون شکلی فقط شماره عینکش چن تا بیشتر شده بود ... باباش مغازه کیف و کفش داشت سر خیابون بازرگان ... گفت دو ساله که فوت کرده ... یخ کردم ... یجوری بود ... عین یه تلنگر خیلی محکم ... عین یه کشیده یا یه پس گردنی ...

5- راجع به این یکی ام می خواستم بنویسم مفصل ... ولی گفتم که چی شد ! ... بعضی وختا اینجوری میشه دیگه ... سوژه فدای آب هندوانه و بی حالی نگارنده میشه !

6- یکی بیاد تسمهء کولر ما رو عوض کنه سگ پدر باز شروع کرده یورتمه میره ! 

٧- ما رفتیم بخوابیم ! ... هر کی در بیاد که : این دیگه چه پستی بود و یا مثلن : وختی حرفی نداری مجبوری آپدیت کنی ، مدیون من میشه و اون دنیا باس بهم کولی بده ! ... شب عالی متعالی !

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ امرداد ۱۳۸٩
تگ ها :