بی خانمانی در سرزمین پروفسورها

( توضیح اینکه چون بلاگفا ترکیده بود این متن را زری نوشته و ایمیل کرده که اینجا بخوانید )

***

قبل از تحریر: بی خانمانی بد دردی است. بلاگفا گند زده به احوالاتم و من مثل بچه های بی پناه می آیم برای محسن کامنت می نویسم و بغضم را می ریزم توی کلمه ها. انگار اینجا خانه ای امن است. دور از بلایی که پرشین بلاگ چند ماه پیش سر مکث آورد و هرچی ایمیل فرستادم برای مدیریت به درد نخورش انگار نه انگار. دور از بلایی که بلاگفا حالا سر مکث آورده... دور همه از این بلاها به محسن می گویم که قبول زحمت کند و بگذارد اینجا بنویسم. با بزرگواری می پذیرد. باید از این دوست قدیمی ، هم دانشکده ای فراموش ناشدنی ممنون باشم. از کرگدن که درد بی خانمان های دنیای مجازی را می داند. می داند که بدون مکث می میرم.
................................
اینجا ایران است. سرزمین پروفسورهای همه چی بدان. این روزها همه ، همه چیز را درباره فارسی وان می دانند. بحث این شبکه زیر متوسط تلویزیونی همه جا داغ است. هر کسی از ظن خود آن را تحلیل می کند. هیچ کاری هم نه : تحلیل!
به خودم می گویم چه اشکالی دارد. مولانا به آن عظمت از ظن همه تحلیل شد این که دیگر فارسی وان است. سالاد می خورم و ته دیگ. سرم را می اندازم پایین. تمام مدت زمانی که می توانستیم سر سفره شام با هم گپ بزنیم و بخندیم و به هم از سر محبت نگاه کنیم ، بیخودی با حرف زدن درباره فارسی وان می گذرد. صدای اعتراضم بالا می رود. به جز من و مامان و بابا که میزبان هستیم ، بقیه که شامل مهمان ها هستند خودشان یک پا فارسی وانی اند. هزار و یک جور درباره این کانال حرف می زنند و با افتخار می گویند : من خودم می بینم ها...
خدا خیرتان بدهد. خفه خون بگیرید لطفا. سر ساعت سریالشان که بشود می چسبند خرخره مان را . مهمانی و این حرفها هم حالی شان نمی شود. باید بنشینند کوفت و زهرمارشان را از فارسی وان ببینند. آن وقت گند زده اند به ساعت شام ما.
من و بابا و مامان بیشتر وقتها دورهم نیستیم. همین یک روز هم باید سر حرف های گند اینها بنشینیم که عقده های خودشان را از همدیگر سر فارسی وان خالی می کنند. مردک چون زنش دوستش ندارد فارسی وان را بهانه می کند و معتقد است اینجور سریال ها خیانت زن به شوهر، تنوع طلبی و بقیه رفتارهای این فرمی را ترویج می کنند. زن هم  از شوهرش به یک دلیل دیگر دلخور است و گیر می دهد به ریش های او و می گوید : نزار دهنم و باز کنم و بگم کی پشت این سریال هاست...
بحث سیاسی می شود. دخترشان حالی ش نیست. مصرانه گیر داده به نیاز مردم جامعه و هماهنگ بودن فارسی وان با این نیازها. دلم می خواهد بزنم توی دهن همه شان. اگر هم کسی باید حرف بزند من هستم. ناسلامتی ارتباطات خواندم. توی این رشته کار کردم. دست کم نیم ساعت که می توانم صاحب نظر باشم. آن هم صاحب نظر بررسی سریال هایی که در تمام جهان آنها را سطح پایین و مبتذل می دانند.
سالاد می خورم. حرص می خورم. اینجا ایران است. همه فارسی وان می بینند. همه درباره فارسی وان حرف می زنند. همه پروفسور هستند.

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ امرداد ۱۳۸٩
تگ ها :