یک پست عصر جمعه ای ...

پیش نوشت :

ببخشید که خلف وعده کردم و پستی که گفته بودم را ننوشتم ... غرض مسخره بازی نبود ... دیروز حس طنز داشتم ولی فرصت نوشتنش نبود ، داشتیم می رفتیم منزل یکی از دوستان ... تا ٣ صبح هم مهمانی طول کشید ... امروز ظهر بیدار شدم و چون مریم با همان اکیپ مهمانی دیشب رفته بودند قلعهء الموت ، ناهار را پایین مهمان مامان بودم و دوباره برگشتم بالا و خوابیدم تا همین الان ! ... الان هم که عصر جمعه است و حس طنز داشتن کار حضرت فیل است نه کرگدن ! ... لذا بی خیال آن پست شدم کللن ... این بود کل ماجرا ... با این حال باز هم معذرت از دوستانی که کامنت گذاشته بودند ...

***

عصر جمعه نوشت :

عصرهای جمعه انگار کللن در طول تاریخ چیز گندی بوده ! ... یعنی مال امروز و دیروز نیست این جمعه ها خون جای بارون میچکه و اینا ! ... جمعه را هر کاری کنی باز عصر که بشود شبیه آدمی هستی که غلتک آسفالت کاری از روش رد شده ! ... مهمانی بوده باشی ، مهمانی داده باشی ، خرج کرده باشی ، شیپیش توی جیبت آفتاب بالانس زده باشد ! ، تفریح کرده باشی ، تفریح تو را ... ! ، سفر رفته باشی ، سفر به تو ... ! ، کتاب خوانده باشی ، فیلم دیده باشی ، خوابیده باشی ، پا شده باشی ، نشسته باشی ، چمباتمه زده باشی ، کار مفید کرده باشی ، کار مُضر کرده باشی ! ، اصلن هیچ کاری نکرده باشی ! ... فرقی نمی کند چون در هر صورت احساس مغبونیت عجیب و آزار دهنده ای میکنی عصر جمعه که بشود ... حس میکنی به جز همهء این کارها که انجام دادی یک کار دیگری بوده که انجام دادنش می توانسته حالت را خوب کند و توی الدنگ به فکرت نرسیده یا امکانش را نداشته ای یا تمبلی و کاهلی و کم کاری کردی یا حالا هر چی ... نمی دانم ... اصلن شاید اگر یک کیلو از هوای عصر جمعه را بگیرند و بچپانند توی یک ظرف شیشه ای در دار و ببرند توی بهترین لابراتوار های دنیا روش آزمایش کنند به این نتیجه برسند که هیچ توفیری با هوای باقی روزهای بی بو و بی خاصیت هفته ندارد ها ! ... خب به این نتیجه هم برسند ... که چی ؟! ... خودمان که دیگر می دانیم یک فرقی دارد ! ... ساحت علم که دانای کل نیست ، معصوم نیست بلاخره یکوختهایی چیز شعر هم می گوید خب ! ... بنظرم فقط خود جناب عصر جمعه است که می داند چه مرگش است و چرا مدلش همچینی اِست ! ( لطفن با لهجهء شیرین اصفهونی خوانده شود ! ) ...

*** 

پی سینیور نوشت ! :

این پست سینیور زامبی را بخوانید ... باحالترین مطلبی ست که تا حالا دربارهء یک فسیل خوانده ام !

***

پی تورنتو نوشت ! :

در ادامهء بحث دین و خدا پیغمبر ، فرمایشات مهسا بانوی فرنگستان نشین هم خواندنی ست !

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ تیر ۱۳۸٩
تگ ها :