از روی دست دافی نگار !

بعضی وختها پیش می آید که پُست یکی از دوستان وبلاگی را که می خوانم حسودی ام می شود به سوژه اش ! ... حسودی که نه ... یکجور زیادی جذب موضوع نوشته شدن ... فکر کنم این حالت برای وبلاگرهای روزنوشت نویس زیاد پیش می آید بس که درگیر پیدا کردن سوژه هستند مدام ! و تمام سوژه های دنیا را جزو مایملک انحصاری خودشان می دانند ! ... البته شاید هم دلیلش این نباشد ... در هر حال بعضی پُستها انقدر آدم را جذب می کند که با خودش می گوید ای کاش این را من نوشته بودم ... ولی ای کاش که دردی را دوا نمی کند ! برای همین تصمیم گرفته ام از این به بعد اگر از پستی خوشم آمد رودرواسی را کنار بگذارم و لنگه اش را بنویسم ! ... هرچند در مورد من که دیگر کم کم به روزنوشت نویسی عادت کرده ام و خدای اراجیف نویسی و از هیچچی سوژه ساختن هستم صدق نمی کند ولی شما می توانید بگذارید به حساب همان کم آوردن سوژه و اینها که گفتم ! 

در همین راستا از این پست دافی نگار شروع می کنم ! ... خودش در مقدمه اش نوشته : تا به حال به این فکر کرده اید که اگر شب بخوابید و فردا صبح در یکی دیگر از مناطق دنیا بیدار شوید ، چه می شود و شما چه حس و حالی دارید؟ یکی از تفریحات سالم من ، فکر کردن به همین مسئله است . اینکه بخوابم و وقتی بیدار می شوم ، خودم را در یک تختخواب و اتاق و خانهء کاملا غریبه ببینم ، با آدمهایی که همه من را می شناسند و من آنها را نمی شناسم ...

مثلا فرض کنید که شما در یکی از آپارتمانهای خیابان برادوی آن هم روبروی سنترال پارک بیدار شوید . چکار می کنید؟ ... خب در خیابانی که پر از سینما و تئاتر است چکار می کنند ؟! ... صب تا ظهر می رفتم فیلم های کیمیایی و حاتمی کیا و ده نمکی را می دیدم ! ... عصر می رفتم یکی از این تئاتر های کمدی کرکر خنده با موضوع خواستگار و اینها ! ... سر شب فیلمهای روز هالیوود ... و آخر شب هم با یک بطری آبجو می رفتم سانس آخر یک سینمایی که فیلم بالای 18 سال نمایش می دهد !!

یا در یکی از قبایل بدوی آفریقایی ... اوممم ... با این هیکل حتمن آشپز قبیله می شدم ! ... و با گوشت بوفالو و گوزن برای اعضای قبیله آبگوشت و کباب ترکی و باکومبابرگر مشتی درست می کردم جوری که با لبشان بازی کنند ! ... تازه از این طریق می توانستم به چادر رئیس قبیله هم رفت و آمد داشته باشم و سوگلی های سیاه بلوری اش را دید بزنم و گاه گداری که سرحال بود از چپق صلح دو متری اش هم یکی دو پک بزنم !

اگر در ترکیه بیدار می شدم ،شک نکنید که یک خوانندهء خال تور بودم در یکی از این کاباره های داغون که مدام شبها اراذل اوباش توش مست می کنند و بطری توی سر هم خرد می کنند ! ... خودم هم بعضی وختها که شکست عشقی می خوردم در حال لب زدن یکی از ترانه های قدیمی و سوزناک ابراهیم تاتلیسس بد مستی می کردم و از بالای سن خودم را شلپپی می انداختم توی آغوش جمعیت و ادا اطوار این خواننده معروف ها را در می آوردم که دختر جغله ها برایشان غش و ضعف می کنند !

مطمئن هستم اگر در روسیه و مسکو بیدار می شدم ، یکی از اعضای رده پایین کا گ ب بودم که عین باقلوا آدم می فروشند و باقلوا تر از آن آدم می کشند ! ... مجرد و با مادر پیرم که از آخرین بازمانده های قزاقها بود زندگی می کردم ... او طبقه پایین و من طبقهء بالای یک خانهء فرسوده در یکی از محلات کثیف و شلوغ مسکو ... شبها با یخچال پر از Водка و دیوار ترک خوردهء پر از عکسهای معشوقه های تزار صفا میکردم ! و روزها می رفتم دمبال آدم فروشی و آدم کشی و یک لقمه نان حلال !

اگر در چین یا کره شمالی و ... به دنیا می آمدم ، زور میزدم و از عنفوان کودکی خودم را جر میدادم تا یک فوتبالیست خوب بشوم و به تیم ملی راه پیدا کنم تا وختی تیم می رفت جام جهانی بتوانم از فرصت استفاده کنم و از اردو فرار کنم و یک جایی قایم شوم تا بعد از پایان مسابقات بتوانم پناهندگی بگیرم و بعد در ازای امکانات ناچیزی که از دولت آن کشور می گرفتم هر شب می رفتم توی ووآ و بی بی سی شان ! و پشت سر هو جین تائو و کیم جونگ ایل حرف می زدم و فحش خار مادر می کشیدم به هف جددشان ! 

طبیعتا اگر در میلان یا پاریس بیدار می شدم ، نقاش ( کاریکاتوریست ) یا نوازندهء دوره گرد میشدم ! ... آس و پاس و با موهای بلند و پشم و پیلی فراوان و شلوار جین گشاد بندی و پوتین نوک فلززی ! ... فقط هم جاهایی نقاشی می کشیدم و گیتار میزدم که پر از دخترهای خوشگل و لختی پختی پولدار و دست و دلباز باشد ! ... هر چی هم که پول در می آوردم ( از خدا که پنهان نیست از شما هم نباشد ! ) ریا نشود ولی نصفش را می فرستادم برای نامزدم که در روستایی دور افتاده شیر بز می دوشید و بی صبرانه منتظر آدم شدن و برگشتنم بود !

***

پی خودشیفته نوشت ! :

بین پستهایی که این اواخر نوشته ام ، خودم این یکی را بیشتر از بقیه دوست دارم ...

پی شما هم بازی نوشت ! :

اگر دوست ( و حال ) داشتید شما هم توی کامنتها بنویسید این چند جایی که گفتم را !

پی انتخابات وبلاگی نوشت ! :

وحید وب گپ یک انتخابات فصلی وبلاگی برگزار کرده و من رو در ٣ بخش کاندید کرده !

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها :