ادامه’ تاسف برای حضرات !

حیف شد که صُب وخت نکردم پست قبل را کامل کنم ... شاید الان دیگر از دهن افتاده باشد ! ... شاید که نه ... حتمن ! ... ولی اجازه بدهید این پست تکمله ای را به احترام آن چند نفری بنویسم که توی کامنتها و اس ام اسی پرسیده بودند بلاخره من برای کدام حضرات متاسفم ! ...

ببینید ... آنهایی که درگیر وقایع بعد از انتخابات یا پیگیر اخبار این وقایع بوده اند خوب می دانند که به نوعی می شود نیک آهنگ را از پیشاهنگان بخش فرهنگی اعتراضات این جمبش به حساب آورد ... سبزهای افراطی و حتی سبزهای ولرم در طول این یکسال بارها و بارها با کاریکاتورهای نیک آهنگ مشعوف و ذوقمرگ شده اند و برایش ( به سبک عمو قنّاد و فیتیله ای ها ! ) جیغ و کف و هورا کشیده اند ! ... حالا چطور می شود که یک انتقاد کوچکِ ( درست یا غلطِ ) همین نیک آهنگِ پیشاهنگ که بلاخره در این پروسه سهمی هر چند کوچک دارد ، اینطور پایه های یک جمبش مردمی را به لرزه در می آورد ؟ ... مسخره نیست ؟ ... قابل تامُّل نیست ؟ ... آیا این مُشتِ حالا نمونهء خروار احتمالی بعدها نیست ؟ ... با این حساب چه تضمینی وجود دارد که اگر روزی روزگاری تودوزی ماشین قدرت را از مخمل سبز بدوزند ، امثال نیک آهنگِ طفلک دوباره و دوباره به جرم کشیدن تنها و تنها یک کاریکاتور انتقادی تکفیر نشوند و سر از جایی که عرب نی می نوازد در نیاورند ؟! ...

صُب خیلی حرفهای دیگری هم داشتم اما حالا و بعد از خواندن کامنتهای بچچه ها می بینم که نوشتنشان می شود تکرار مکررات ... ظاهرن بیربط است ولی عشقم کشیده این پست را با آن جملهء معروف قلعهء حیواناتِ جُرج اُرول فقید تمام کنم : همهء حیوانات با هم مساوی اند ولی بعضی ها مساوی ترند ! ... همهء حیوانات با هم مساوی اند ولی بعضی ها مساوی ترند ! ... همهء حیوانات با هم مساوی اند ولی بعضی ها مساوی ترند ! ...

***

پی از ترس کاسنی نوشت ! :

هرچند امضای کار تابلوس ولی یادآوری می شود که :

کاریکاتور اثر مانا نیستانی عزیز است ...

پی کامنتوضیح نوشت  :

صد البته من با مفهوم ( و نه انتشار ) این کاریکاتور خاص مخالفم از این نظر که معتقدم میرحسین در جو حاکم و فضای موجود حتی خیلی بیشتر از توانش هم خرج این جمبش کرد و اصلن هم کاری به پیشینه اش و این حرفها ندارم ... می توانست بعد از انتخابات برود خانه ش بنشیند مثل همان چن سالی که نشسته بود ... می توانست هزینه نکند خودش را ... به خطر نیندازد خودش و اطرافیانش را ... ولی مردانگی کرد ... آزادمنشی کرد ... پای حرف و عقیدهء امروزش ایستاد تا جایی که میشد و از دستش بر می آمد ... و این خیلی ارزشمند و قابل تحسین است در یک همچین مملکتی ... اینها را می فهمم ... حرفم این است که نقد و منتقد نباید خفه بشوند ... فقط همین !

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها :