گندمزار کوچک صبح های من ...

پی فرداش نوشت یک :

حالا مثلن من که شاخ ندارم بین همهء اهالی ساختمان شرکتِ محل کارم ! ... و با وجود کرگدن بودن ادعای شاخ داشتن هم که نداشتم و ندارم ! ... ولی خدا می داند چند تایشان صبح وختی با ماشین های رنگ و وارنگشان وارد حیاط ساختمان می شوند در حد نیم نگاهی حتی ، متوجه این زیبایی باشکوه شده اند ؟ ... این درخشش ناب آفتاب لای زلفهای تیغ تیغی و فشن این گیاهانی که من اسمشان را نمی دانم ( و احتمالن هیچکس نمی داند ! ... یعنی چون گیاه مهممی نبوده یاد گرفتن اسمش هم وخت تلف کردن بوده لابد ! ) ...

پی فرداش نوشت دو :

پسوورد وبلاگمان را عوض کردیم ! ... امیدوارم به آن دوستانی که پسوورد کرگدن را داشتند بر نخورد ... من قبلن به آن صورت کامنت خصوصی نداشتم ولی حالا چند وختی ست که تک و توک دارم ... البته همه می دانند که من در حد این سفره ماهی های شیشه ای که آنورشان دیده می شود آدم شففافی هستم ! و معمولن همه ورم را همه دیده اند !! ... و هیچ چیز پنهانی و قایمکی ای در زندگی مجازی و حتی واقعی ام ندارم ولی فکر می کنم این همگانی بودن پسوورد ، به شددت نقض حریم شخصی دوستانی ست که کامنت خصوصی میگذارند ( ولو اینکه مطلب محرمانه ای نبوده و خیلی ساده و معمولی هم باشد ) ... لذا با عرض شرمندگی به محضر آن دوستانی که عرض کردم ، ممبعد در مدیریت کاربر کرگدن فقط خودمانیم و خودمان !

پی فرداش نوشت سه :

دمبال یک پایه و پاکار ردیف می گردیم برای مشررف شدن به استخر ! ... لذا بیزحمت پیشنهادات و درخواستهای خود را با درج قیمت و آفِر های اغواگر پیشنهادی ! تا پایان وختِ اداری فصل گرما به دبیرخانهء ستاد کرگدن های خود شیفتهء آب ندیده ارسال فرمائید !

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها :