من امروز کرگدن نیستم !

من امروز سگم ... امروز یعنی الان ... الان که نه ... صُب همین از جام بُلَن شدم سگ بودم ... دنده به دنده بود احوالاتم ... با اینکه دیشب شب خوبی شد با مهمونامون می زدن تا خرخره و بگو بخند و خیلی هم دیر نخوابیدم و اینا ... و با اینکه امشبم در معیت سید عباس شام یه مهمونی باحال دعوتیم منزل یک زوج نازنین ... ولی امّا ... من باز سگم ... اولش فِک کردم تاثیرات جوّی بامداد خماره و بی دلیل مُخم خون دماغ شده ناشتا ... بعد حین رانندگی عینهو پیدا شدن پیچای جادهء وهم آلودی توی مه ، یکی یکی دلیلاشو پیدا کردم تو ذهن مَنگم ... دلیلایی که کاریشونم نمیشه کرد لااقل فعلن ... اینه که لابد همه ام مث منن یا من مث همه ام ... یعنی که هیچ سگ بودن اول صُبی ( یا هر وخت دیگه ای از روز ) بی دلیل نیس هر چقد ام که آدم وختی ازش بپرسن چته زر زیادی بزنه که هیچی ، همینجوری حالم ( به قول مرحوم مشکلاتی ! ) اُهمیه ... بلاخره یه دلیلی اون ته مَها داره لامصصبِ خار فلان ... لذا اگر امروز در دنیای واقعی یا مجازی پاچهء کسی را گرفتیم پیش پیش و پس و پیش معذرت !

***

پی نوشت یک :

کجا بهتر از اینجا که آدم خودشو خالی کنه ؟

پی نوشت دو :

ولی هر کی این پستو می نوشت ، میگفتم گمشو بابا حال نداری .

پی نوشت سه :

مسعود چه حیف که بعد عمری یه خصوصی گذاشتی واسمون ، اونم ناقص اومده .

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها :