جوینده اُسگله !

دیدین یه وختایی داری تو خیابون می ری قدم به قدم کبابی می بینی در حالی که اون روز و اون ساعت اصلن نه قصد کباب خوردن داری نه میلشو ... انقد که به قول مادربزرگم خدابیامرز حس می کنی کسبهء اون محله در تاسیس کبابی شورتشو در آووردن ! ... یا حالا هر مغازهء دیگه ای ... بعد چن وخ دیگه ش ظهر یه روز تعطیل که هوس کردی اهل و عیال رو به چار تا سیخ کوبیدهء گوشت الاغی و دو پر گوجه ریحون مهمون کنی عینهو سگ پاسوخته کل استان تهرانو گز می کنی ولی دریغ از یه کبابی ریقو ! ... انگار که تخمشو ملخ خورده باشه ! ... آخرشم مجبور میشی واسه اینکه کنف ( به کسر کاف و نون ! ) نشی پیتزایی ساندویچی چیزی بگیری که خیلی ام آویزون برنگردی خونه ! ... و مسخره اینکه فردای همون روز دوباره تو خیابون قدم به قدم کبابی ردیف میشه جلو چشِت ! ...

زندگی ام بنظرم کللن از یه همچین فرمول چپرچلاغی پیروی می کنه ! ... یعنی هر وخ چیزی رو با تمام وجود می خوای نیست ، نمیشه ... ولی وختی که نمی خوای ش یا چیز دیگه ای رو می خوای اون قبلیه تازه هست ، میشه ! ... و اگه شما ام مث من معتقد به وجود و حاکم بودن همچین فرمول گندی باشین اونوخته که باس آفتابه گرفت به ضرب المثل (( جوینده یابنده س )) ! یا خیلی ضرب المثلای دیگه ... آااره ... خلاصه اینجوریاس دیگه !!

***

پی گامبو نوشت ! :

داستان عباس رو توی ابر چند ضلعی بخونید ...

پی لاغر نوشت ! :

این پست آخر می نو رو هم خیلی دوس دارم ...

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها :