سلام بر پدر ورزشها !

( عکس مال زمان دانشجویی ست گمانم شش هف سال پیش بلکم بیشتر بلکم کمتر ! )

دیشب توی عروسی یه گوشهء باغ - جلوی در ورودی - بساط سماورهای مسی غول پیکر و قلیون براه بود ... یک خانم و آقایی مسئولش بودن که مثلن سعی کرده بودن لباس سننتی بپوشن که بیشتر شبیه لباس خواب شده بود ! ... دائم ام بیخ گوش هم غیبت مهمونا رو می کردن و شکل و شمایل و رفتار و سکناتشونو مسخره می کردن غافل از اینکه یه کرگدنی نزدیکشون نشسته که گوشاش عین بویایی سگ کار می کنه ! ... بگذریم ... بعد از نوشیدن اون اورانیوم غنی شده نافرم چسبید قلیونی که اصلن نفهمیدم طعمش چی بود ! ... اواسط مراسم آئینی قل وَ دود ( بر وزن سووَشون ! ) یکی از دایی ها آروم از کنارمون رد شد و فرمود : می دونستین هر یه پکِ این قد 20 تا سیگار ضرر داره ؟ ... مریم هم به شوخی رو به من دراومد که : دایی راس میگه قلیون نکش ، جاش سیگار بکش ! ... و خان دایی با یه نگاه عاقل اندر کرگدن گفت : هیچکدوم ... هیچکدوم ... و سر تکون داد و رفت سمت سفرهء عقد چیده شده زیر درخت بید ! ...

یاد اون پیرمردِ راننده تاکسی افتادم که چن روز پیش تو ماشینش نشستم ... سیصد جای ماشینش نوشته بود سیگار ممنوع ! ... بیرون و داخل ماشینش از تمیزی برق میزد انقد که میتونستی رو صندلیاش غذا بخوری ! ولی با اینحال دستکش سفیدی دستش کرده بود که از دستکش جراحا ام تمیزتر بود ! ... کللی هم در باب سلامتی و بهداشت و اینا واسه مسافرا بالا مِمبَر رفت و مدالهای افتخار مکسوبه ش رو در طول سیصد سال سالم زیستن برشمرد ! ... نمی خوام بگم آدم تو زندگی باس خودشو پاره کنه با الکل و سیگار و قلیون و فست فود و چرب و چیلی جات ، انقد که هنوز چهلُ رد نکرده یه پاش بیمارستان باشه یه پاش لب گور ! ... ولی خب مثل خان دایی و پیرمرد راننده تاکسی هم به طرز افراطی زندگی رو فول پاستوریزه تعریف کردن و خواستن ام خوب نیس دیگه بنظرم ... حالا گیرم یه عمر ریاضت بکشیم که مثلن آخرش چار پنج سال بیشتر از حالتی که ریاضت نکشیم زنده بمونیم ! ... خب که چی ؟ ... جددن که چی ؟ ... هوم ؟! ...       

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها :