مامانا !

مامانم عمر منه ... عین همه تون ... نفَسمه ... عین همتون ... مامانه دیگه ... یدونه س در عالم امکان ! ... مادرها ( لااقل برای بچه هاشون ) بی نظیرن و برای هر کس تکرار نشدنیه لذت گرمای وجود مادر ... گمونم بچچه ای نباشه که مامانشو ( لااقل یه اپسیلون ) بیشتر از باباش دوست نداشته باشه ! ... و این بنظرم اصلن بی عدالتی و بی انصافی نیست ... اتتفاقن عین عدالت و انصافه چون باباهامونم یحتمل همین حسُ داشتن در قیاس بین والدینشون در مسابقهء بین خوب و خوبتر ! ... بلاخره باید یه فرقی باشه بین یکی که از فردای شبِ رختخواب رفته سراغ زندگی ش و اون یکی که 9 ماه مرام گذاشته و واستاده عین شیر ... حالا تازه این یه فقَره شه ! ... از همون فردای فوق الذکر بگیر تااا وختی بچچه هه واس خودش یه پا مامان یا بابا بشه و حتی بعدترش ...

بذارین برگردیم اول این نوشته ... مامانم عمر منه ... همدیگه رم یه دنیا دوست داریم ولی متاسفانه با هم دوست نیستیم ... یا لااقل اونجور که باید رفیق نیستیم ... انقد که تو این 35 سال یاد ندارم حتی یه بار دو تایی خلوت کرده باشیم و حرفای مادر و پسری خصوصی زده باشیم ... البته علتهای زیادی داشته قطعن ... که خب یه سری شو میدونم و لابد خیلی هاشم نمی دونم ... و شاید هیچوختم نفهمم ... ولی حداقلش اینه که حالا و تو این سن و سال دیگه عین سالهای باد در کلله گی ! ... یه طرفه به قاضی نمیرم و واس خودم زر زیادی نمی زنم و عالم و آدم رو نمی کِشم پای دادگاهای کوچیک خیالی م ! ... آدمها رو باید فهمیدشون ... باید درکشون کرد ... خودشون و شرایطشون رو ... وگرنه بهتر و ثواب تر آن است که زبان به کام گرفته به کنجی نشست عین بُز ! ...

***

وبلاگ دار شدن مامان مریم شد بهانهء این نوشتار ... بعد از مامان بی تا و مامان نگار حالا مامان مریم بانو هم به جمع مامانبلاگرها ! اضافه شده اند که اتفاق مبارکی ست برای این کلانشهر مجازی ... برای خودشان هم نوشتم که : من وبلاگ رو واسه همین چیزاش دوس دارم مامان ... یعنی قطعن اگه شما اینجا رو نمیساختید تا صد سال دیگه ام این حرفا رو از زبون شما نمی شنیدم ... و خب این بده دیگه ... حیفه ... آدم اینجا ... تو بلاگستان ... تو این دنیای مجازی ... نزدیکترین عزیزانش رو هم از دریچه’ تازه ای میبینه و میشناسه ... و این بنظرم برمیگرده به فرق بین حرف و نوشتن ... بین کلام شفاهی و کلام مکتوب ... و دقیقن بخاطر همین ارزشمندیه که هنوز بعد از اینهمه سال با اینهمه پیشرفت تکنولوژی ... کتاب جایگاه خودش رو داره ... نوشته معتبره ... اصله ... اصیله ... خلاصه که به شهر مجازی و مصنوعی ولی قشنگ ما خوش اومدید مامان جان ! ... هزار هزار تا مخلصیم شدیدناک !   

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ ها :