گنج چند دقیقه ای !

من اصولن عادت ندارم پول پس انداز کنم ! ( عین فیلمها : اوووو خدای من ، چه بد ! ) ... ضمنن عادت ندارم پولهایم را ( البته اگر پولی داشته باشم ! ) توی جیبهای مختلفم پخش کنم یا مثلن جاهای مختلف جاساز کنم مثل جیب مخفی کیفم یا توی جایخی فریزر یا توی فلاپی رم کامپیوتر یا توی جانونی یا جاهای دیگری از این قبیل ! ... یعنی یاد ندارم همچین کاری کرده باشم الا یک مورد آن هم دوران آموزش سربازی که مثل بقیهء هم خدمتی هام یک شورت بلند جیب دار خریده بودم برای این کار ! ... بماند که آن اسکناسهای بدبخت توی گرمای 50 درجهء اهواز چه کشیدند ! ...

امروز برای اولین بار در تاریخ شکل گیری م ! اتتفاق نادر و شگفت انگیزی را تجربه کردم ... همینطوری بیخودکی داشتم شونصد تا زیپ کیف لب تاپی ام را که مریم برایم کادوی تولد گرفته می گشتم که توی یکی از مخفی ترین جیبهایش مبلغ هنگفتی پول پیدا کردم ! ... انقدر که بشود با آن یک خانهء دوبلکس در حوالی قیطرانیه ! خرید یا یک دست کلّه پاچهء ردیف ابتیاع کرد و زد توی رگ ! ... انقدر ذوق کردم که انگار توی قرعه کشی بانک ، به ارتفاع برج میلاد تراول برنده شده باشم ! ... اصلن حس مالکیت نداشتم به اسکناسهای توی زیپ ... دقیقن حس می کردم پیداش کرده ام ... انگار که باد آورده باشد ! ... شمردمشان ... یک ... دو ... سه ... شما فکر کنید ایکس هزار تومان !

هنوز در لذتِ یافتن این گنج عظیم مغروق بودم که تلفن شرکت زنگ زد ... شمارهء آی دی کالر اشارت به منزل داشت ! ... مریم بود ... بعد از چاق سلامتی گفت : محسن یادته جمعه صُب تو ماشین ازم پول گرفتی ؟! ... گفتم ( اوممم ... بعله ! ... ) گفت : عصر همون روزم یادته که دوباره تو ماشین ازم پول گرفتی ؟! ... گفتم ( بعله ! ... اوممم ... ) گفت : خب ، همین دیگه ! ... یادم افتاد که قرار بوده وختی رسیدیم خانه پول استقراض شده را برگردانم ولی نبرگردانده ام ! ... گفتم خب حالا جمعن چقدر گرفته بودم ؟! ... باورتان نمی شود ... گفت : ایکس هزار تومان ! 

آقا اصلن پس انداز به ما نیامده ! ... چه کاری ست خودمان را الکی سبک کنیم خب !  

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ ها :