همان تیتر پست قبلی !

پی نوشت ٢١ : یازدهم فروردین و برف ؟؟؟!!!!! آنهم به این شدت ؟! ... جددن جل الخالق ! ... نشسته ام توی اطاق پشتی شرکت که رو به یوسف آباد پنجره دارد ... منظره سحر آمیز و دیوانه کننده ای ست برای فصل بهار ... و چون زمستان خشک و بی برف امسال حال برف و باران طلبت را کرده توی قوطی و انتظارش را نداشته ای بیشتر می چسبد ... مثل لبخند یک مهمان ناخوانده نازنین در اولین روزهای نوروز ... رادیو گلها هم دارد می خواند ... چای عطری هم دم کشیده ... همه چیز مرتب است ! ... فقط حیف دوربین ندارم که شریکتان کنم در این حس و حال سپید ... با اجازه شما بزنم بیرون از دفتر و قدمی و سیگاری ... چه شود !

پی نوشت ٢٢ : آن زمان های دور ! که جواد وبلاگ کرگدن را برایم ساخت پرشین بلاگ اسم کرگدن را قبول نکرده بود و بچه مجبور شده بود دو تا پرانتز دو طرفش اندر کند ! لذا ما هیچوخت روی ماه لینک خودمان را در نتیجه سرچ گوگل نمی دیدیم ! ... بعد از سلسله حوادث یازده سپتامبر و سونامی آرشیو و ... که بلاگمان رفت به ملکوت و برنگشت ! مریم بانو بلافاصله اولولون را که مجدد ساختند این بار کرگدن خالی قبول شده بود در کنکور ! و حالا هروخت که هیستوری اکسپلوررمان پاک باشد و حال تایپ آدرسمان را نداشته باشیم و خودشیفتگی مان عود کرده و قلمبه شده باشد ! وختی در جناب گوگل سرچ می کنیم خودمان را با اسم کرگدن که یک اسم زیادی جنرال است با این حال همیشه در صف و صفحه اول حضوری انقلابی و باشکوه داریم ردیف ! که از این بابت ممنون دار مریم بانوییم اساسی ! ... اما هیچوخت تا رده دوم بالا نیامده بودیم ! ... دیروز با دیدن این صحنه چنان حس غرور آمیزی داشتیم که نگو ! به امید روزی که این ویکی پدیای سر خر را هم به زیر کشیده و خود بر مرکب گوگل زین نهاده و بتازیم در دشت و دمن های دنیای مجازی ... تازیدنی !

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :