پراکنده نوشت های این وختِ شبی !

پراکندهء اول :

بعد از ظهری دلم گرفته بود ... همینجوری بی دلیل ... انقدر زل زدم به گلای کاغذ دیواری تا بغضم ترکید و بیخودی پقّی زدم زیر گریه ... طفلی مریم هول کرد ... انقدر که در حین پاک کردن اشکام ازم بپرسه : راستشو بگو صُب که رفته بودی دکتر ، جواب آزمایشاتو نشون دادی چیزی بهت گفت ؟!! ...

پراکندهء دوم :

گاهی وختا یه تغییر و تنوع کوچیک می تونه حال آدمو اساسی حوّل حالنا کنه ... گیرم که موقت ... الغرض درست که اکراه داشتم و پاره شدم تا تحت فرماندهی مریم بانو یه اسباب کشی کوچیک درون سازمانی ! انجام بدیم ولی حالا که نیگا می کنم می بینم نتیجه ش حالمو خوب می کنه ... 

پراکندهء سوم :

امشب که دور هم بودیم نمی دونم چجوری حرف کشید به این ( بازی سوال ) که هر کدوممون تو تخیلاتش دوس داشته با کدوم هنرپیشه ، هنرمند یا شخصیت ازدواج میکرده ؟! ... هر کی یه چی گفت ... جوابا جالب بودن ، گفتم از شمام بپرسم ... اگه امنیتِ جانیتون بخطر نمیفته جواب بدید ! 

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۸
تگ ها :