همچنان ادامه پی نوشت ها ... !

پی نوشت ١٨ : امشب شام منزل داداش فری و راضیه بانو بودیم ... خیلی خوش گذشت عینهو همیشه ... حسابی شرمنده کردند طبق معمول ... زرشک پلو با مرغ بریان و ماهی تازه شکم پر و پنیر برشته و مخلفات ... دیشب هم منزل سید عباس اینا تقریبن همین بساط بود ! آقا انصافتان را شکر ! پس ما چجوری و کی رژیم غیر صهیونیستی مان را شروع کنیم ؟!

پی نوشت ١٩ : پی نوشت قبلی را ننوشتیم که صرفن دلتان را آب کنیم ! غرض عرض مقدمه ای بود برای بازگویی یک اتفاق تاریخی در حد تیم ملی برزیل زمان پله و دکتر سوکراتس ! ... طبق معمول وختهایی که منزل فری اینا جمع می شویم بازار پلی استیشن و فوتبال و کرکری حضرات داغ بود ! ... ما هم که در این فقره کللن از بیخ عرب و بی استعداد و بی ذوقیم هماره ... لذا یک گوشه می نشینیم به تخمه خوردن و سیگار و تفکر و تعمق و تدبر در امور کائنات ! ... یک وخت دیدیم سید عباس که یک گل هم از مشد حسین آقا عقب بود دسته بازی را گذاشته زمین و دارد به حسین می گوید که به نشانه اعتراض به تصمیم داور در اعلام پنالتی ناحق ترک زمین می کند ! ... اولش فکر کردیم شوخی می کند یا ما داریم خواب می بینیم ! ولی بعدش دیدیم از قضا خیلی هم جدی است ! بنده خدا حسین هم قبول کرد که بازی را از اول شروع کنند ! کفمان برید و ترکیدیم از خنده ! و سوژه شد تاااا آخر شب این داستان ! تا حالا به عمرمان ندیده بودیم کسی به داور بازی کامپیوتری اعتراض کند که دیدیم و نادیده از دنیا نرفتیم الحمدلله ! ... یاد آن وختهایی افتادیم که در دانشکده فوتبال بازی می کردیم و همیشه خدا حرف حرف سید عباس گامبالو بود ! و سر یک اوت یا کرنر ناقابل چنان سلیطه بازی در می آورد و چادرش را می بست دور کمرش و حیاط دانشکده را می گذاشت روی سر کچلش که بیا و ببین ! ... ضمنن قرار شد فردوسی پور در اولین برنامه نود سال جدید با حضور کارشناسان داوری صحنه مشکوک مذکور را بازبینی و کارشناسی کند تا ببینیم بلاخره پنالتی بود یا نبود !!! ...

( به جهت احترام به مقام شامخ میزبان نازنینمان و رعایت حق کپی رایت صاحب خانه و به جا آوردن مراتب سپاسگذاری جمیعن ولاتفرقوای میهمانان و ابراز ممنون داری مان به طرز ماهرانه ای عکس را درست لحظه ای شکار کردیم که لااقل یک سوم از روی ماه دادا فری و دماغ مبارکشان هویدا باشد ! )

پی نوشت ٢٠ : آن دو تای قبلی را نصفه شب در منزل نگاشتندیم ! و این یکی را داریم در شرکت و سر کار نگاریدن می کنیم ! آخ که عجب بالا و پایین داره دنیا ! ( لطفن باصدای معین یا لااقل با عینک دودی بخوانید ! ) ... وختی داشتیم می آمدیم حین طی الارض خیابانهای خلوت و سوت و کور تهران دلمان بیشتر بحال خودمان سوخت که مثل بقیه ابناء بشر تا بعد از سیزده نتعطیلیم چرا پس آیا همی ؟! بعد از ١٠-١٢ روز بخور و بخواب ییهو هم کشیدن و حضور انقلابی در صحنه و مشغول شدن به امر مقدس نان آوری منزل کمی تا قسمتی سخت و بشر پاره کن می باشد نقطه ته خط آقا من پیاده می شم !!

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ۳:۱۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :