مرسی پابلو جان ! ... مرسی احمد آقا !

یادم می یاد اون سالای اول وبلاگ نویسی بود که وختی برای اولین بار این غزل محشر ( پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفتِ ) محمد کاظم کاظمی رو شنیده بودم رفتم تو کامنتای فری و با کلی ذوق و شوق گفتم : وای فری یه غزل شنیدم کولاکه ! شنیدی ش ؟! و بعد گمونم اونجا نوشتم غزل رو ! ... که فری ام نامردی نکرد و اومد جواب داد که : محسن جان این غزلِ قدیمی و خیلی معروفیه ! ... آی کِنِف شدم ! ... دقیقن مثل این بود که واسه یه فوتبالدوستِ حرفه ای که شونصد ساله دوشمبه شبا تا خروس خون مشتری فردوسی پوره با حرارت و هیجان بگی که : وای پسر اگه بدونی ، تلویزیون جدیدنا ! یه برنامه ای نشون میده به اسم 90 !! ...

حالا گمونم ( مجدد ) حکایت ما و این شعر دیوانه کنندهء پابلو نرودا با ترجمهء شاملوئه ! که امروز برای اولین بار تو بلاگ مسعود طیب خوندمش ... لابد ( باز ) روی کرهء زمین آخرین شنوندهء این شعر منم ! ... ولی مهم نیست ... مهم خود شعره که شاهکاره بنظر من ... منی که خیلی وخته به آرامی آغاز به مردن کردم متاسفانه ... واسه همین خیلی چسبید ... واسه همین خیلی نشست به دلم و خیلی را رفت و دُوید و بپر بپر کرد و خودشو به در و دیوار زد تو مغزم ... لذا مرسی پابلو جان ! ... مرسی احمد آقا ! 

 

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر سفر نکنی
اگر کتابی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نکنی ...

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند ...

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی ...

تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سرکش
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند
دوری کنی ...

تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر هنگامی که با شغلت یا عشقت شاد نیستی آن را عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای رویاها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگی‏ات
ورای مصلحت‌اندیشی بروی ...

امروز زندگی را آغاز کن
امروز مخاطره کن

امروز کاری کن !
نگذار که به آرامی بمیری
شادی را فراموش نکن ...

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ۳:٠۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها :