سفرنامه و حذرنامه !

١- آقا ما هر سایتی رو که انتخاب می کنیم واسه آپلود کردن عکسامون چن وخ بعد خار مادرش سرویس میشه و فیل.تر میشه و به پاکِ فنا میره چرا ؟! ... ضمنن برای این پست منتظر عکسی از کرگدن در سفر و در ولایت نباشید چون ما به این نتیجه رسیدیم که این اواخر در سوء استفادهء ابزاری از تمثال مبارک خودمان زیاده روی کرده ایم !

2- سفر کوتاه دیروز خیلی خاص بود از سه جهت ... اولی و دومی رو نمیتونم بگم چون بعضی از بستگان اینجا رو می خونن ! ... و سومی تلخی بی حدِ به وضوح درک کردن گذشت زمان بود ... دیدن آدمهای میانسالِ سالیان دور که حالا پیرمرد و پیرزنهای فرتوت و داغونی هستن و نوجوانهایی که مردی شدن برای خودشون باعث شد حالا با دقت بیشتری به تصویر خودم تو آینه زل بزنم ... و از همه مهمتر و تاثیر گذارتر دیدن کاظم - دوست دوران کودکی م - بعد از حدود 25 سال بود ... ازدواج کرده و یه دختر چهار سالهء ناز داره ... تناقض غریبی حاکم بود بر لحظاتی که با هم گذروندیم ... از طرفی قد یه دنیا حرف داشتیم با هم و از طرف دیگه زبونمون انگار قفل و زنجیر خورده بود ... 25 سال زمان کمی نیست ... یه عمره لامصّب ...

3- شنیده بودم که تو مراسم ختم و احسانِ روستاها کُل ده میان ولی باور نمیکردم تا دیروز که به چشم خودم اون چند هزار نفر مهمون رو دیدم ! ... هم خوب و قشنگه این همدردی و همدلی و صمیمیتِ صاف و زلال و هم بده چون بلحاظ مادی و معنوی ! هفت جد صاب مراسم میاد جلوی چشمش واقعن !

4- روستا چقدررر پیرمرد و پیرزن داره ! ... زندگی سالم و سخت کوشی نسل گذشتهء روستایی ها از طرفی ضامن طول عمرشونه و از طرفی باعث کلی بیماری و درد و مرض برای خودشون و بچه هاشون ... خدا میدونه من دیروز چن تا پیرمرد و پیرزن مریض و چن تا بچه و نوجوون معلول دیدم ...

5- دیشب تصاویر حضور مردم تو راهپیمایی رو که میدیدم کپ کرده بودم ... و بعد وختی داشتم لینکای بالاترین رو که عمومن حاوی یاس و سرخوردگی و احساس شکست سبزها و تلاش - متاسفانه - مذبوحانه شون برای حفظ روحیه و امید جمعی بود رو می خوندم ، این کپ کردن تبدیل شد به یه بغض و غم وحشتناک ... ساده لوحی مفرطه اگه بخوایم تمام این خیل عظیم جمعیت رو منتسب کنیم به اتوبوسهای سازماندهی شده ... باید قبول کرد که جامعه علیرغم همهء مصائبی که دچارشه هنوز آمادگی تغییر ساختاری رو نداره و قاطبهء مردم در چشم بهم زدنی فریب بازی های کثیف رجّاله هایی رو می خورن که از آخور آمیزش دین و سیاست ارتزاق انگلی می کنن ... و آرش پیرزاده برای دختر خردسال نازنینش هانا چقدر خوب اما تلخ نوشته که :

نمی دونم چرا ... ولی وقتی سیل عظیم از انسانها رو در خیابان در روز ٢٢ بهمن دیدم ... وقتی دیدم رسانه ها با چه ظرافتی دین رو با اهداف سیاسی قاطی می کنند ... به خورد مردم میدند و مردم بعد از سی و یک سال باور میکنند ... وقتی دیدم میلیون ها جوان در جنگی کاملا سیاسی از کشورشون دفاع کردن ولی با نام دین ... وقتی با مادران و پدران زیادی برخورد میکنم که فکر میکنند اگه رژیم برگرده دینشون بر میگرده و اسلام از بین می ره ... به حال خودم و این مردم اشک در چشمانم حلقه زد ... بابا جان هانا ... من نمی دونم وقتی این نوشته را می خوانی در کشور ما هنوز این رژیم حکومت میکنه یا نه ... من مخالف این رژیم نیستم چون معتقدم این شعور سیاسی مردمه که پائینه ... با این مردم قهرمان پرست و خرافه پرست که همیشه منتظرند کسی بیاد نجاتشان دهد ... هر رژیم دیگری بیاید همین آش و همین کاسه است ... ولی راجع به دین اسلام بدان در آن خرافه بیداد میکنه ١۵٠٠ سال از این دین برای پیش برد اهداف سیاسی استفاده کردند الان هم در روزگار اینترنت و ماهواره هنوز هم ازش استفاده سیاسی میکنند ... بدان بعضی کارها که به نام دین است اساسا اشتباه است کما اینکه میلیونها نفر آن کار را انجام دهند هیچوقت کثرت عظیم مردم گولت نزند ... انسانها در مقیاس میلیونی هم میتوانند گول بخورند ...    

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها :