دور باطل یعنی این ...

معمولن شبا تا صبح خواب می بینم یکسره ... درست از لحظه ای که سرمو میذارم رو بالش تا لحظه ای که زنگ ضدحالِ موبایل جیغ میکشه تو مخم ... مطمئنم که همه اینجوری نیستن ... بنظرم خواب دیدن ام حدی داره ... انقدش دیگه نرمال نیست ... اذیت کنه ... باعث میشه صب جای اینکه خستگیتو در کرده باشی با خواب ، از دیشب و ساعتای قبل از خوابت ام بیشتر خسته باشی و بیشتر داغون ... لااقل ذهنی ... که خب ماشالله به مدد فعالیت شبانه روزی و لاینقطع دانشمندا حالا دیگه ثابت شده که با خستگی جسمی ارتباط و بده بستون مستقیم داره ... اونوخ این خستگیای تو در تو به اضافهء چاقی و سیگار ضربدر سگ دو دمبال روزمرگی و اوضاع شیر تو شیر مملکتِ گه مال سرجمعش میشه یه آدم صد و ده کیلوئی دائمن خستهء بی حس و حال که عشقش خوابه و خواب ... خواب واسه جبران اینهمه کسر خوابِ لابد خودخواسته ... که باز تو همین خوابا هی خواب ببینه و صب عینهو یه پیت حلبی کج و کولهء پر از سنگ و سیمان چش بسته بگرده پی گوشی موبایل فکستنی ش و کورمال کورمال ده بار زنگشو موقت خاموش کنه که بلکم سر خودشو شیره بماله که هنوز کلی وخ داره واسه خوابیدن ... می بینی ؟ ... اینو میگن دور باطل ... اینو میگن چرخهء معیوب ...

آها ... داش یادم می رفت که اصلن چرا این مقدمهء مطوّل رو نوشتم ! ... امروز ظهر که بیدار شدم بر خلاف همیشه خوابای دیشبم خیلی واضح یادم بود ... چهار تا خواب با چهار تا لوکیشن مجزّا ... که زماناشون تو هم چیز میشد ! ... از اینا میشد ! ... دیزالو میشد ! ... از تهرانِ خیلی قدیم درشکه و دیوارای کاه گلی و درای چوبی کلون دار بگیر تا شیکاگوی 1920 و بعدش دوباره تهران اما اینبار زمان ورود متّفقین ... چهارمی رو حتی تیترش ام یادم نیست ... یعنی ظهر بعد از بیدار شدن یادم بودنا ... همشون ... انقد واضح که اگه همون موقع می نوشتم میشد یه داستان محشر تخیلی چند بعدی ... ولی حالا که رفتیم مهمونی و برگشتیم هیچچی ش یادم نمیاد ... دقیقن هیچچی جز همین قدش که گفتم ... مثل همیشه که صب بلافاصله بعد از بیدار شدن ، خوابام زلال و شفاف یادمن ولی کمی بعدش دیگه حتی یه سکانسشون ام یادم نمونده ...

اصلن بهتر ... شاید خوابها نباید نوشته بشن ... نباید مکتوب بشن و بمونن ... شاید اینجوریه چون در اینصورت زندگی تلخ تر و سخت تر میشه واسه آدم ... واسه آدما ... شاید برای همینه که با این همه پیشرفت سرسام آور تکنولوژی دانشمندای همه فن حریف و علاف هنوز نتونستن خوابهای بشر رو ضبط کنن ...        

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها :