سکته - تونل - گربه !

١- از ظهر سرم حالات عرفانی عجیبی دارد ! ... راستش عرفانی را همینجوری الکی گفتم ! ... سرم درد می کند ... درد هم که نه ... بیشتر گیج می رود ... وختی می گیرد حس می کنم یک توپ بولینگ توی کله ام دارد بزرگ و بزرگتر می شود و الان است که بپکاند جمجمه ام را ... یا مثل این است که سرم را گذاشته اند لای یکی از این گیره های بزرگ آهنگری و دو تا مرد قوی هیکل عین این دزدان دریایی کله تاس ریش بُزی ١۵٠ کیلویی با بازوهای تنومند خالکوبی شده دارند اهرمش را می چرخانند ! ... مثل بچه کوچولو ها به این فکر کردم که حالا شانس تخ.می ما بزند تومور باشد و با همین درد بمیرم ! ... چه مرگ دراماتیکی می شود ! ... حتمن بعدش می گوئید چه حیف ! ... تازه تازه داشت راه می افتاد اینجا ! ... روزنوشت نویسی اش دم کشیده بود و جا افتاده بود و کم کم کار و کاسبی مجازی اش رونق گرفته بود ! ... امشب قبل از خواب یادم باشد حتمن پسوورد جدید وبلاگم را برای مریم بنویسم که راهم را ادامه بدهد !  

٢- آقا چشمتان روز بد نبیند چه دهنی از ما صاف شد امروز موقع برگشتن از سر کار ! .. . مسیر هر روز ما از میدان جمهوری و نواب می گذرد و امروز عصر به لطف افتتاح تونل توحید ترافیکی را توی نواب دیدیم که مسلمان نشنود کافر ملاحظه نکند ! ... به قیافهء راننده ها و سرنشین های ماشین های بغل دستی که نگاه می کردی به وضوح مشخص بود که همه کُپ کرده اند طفلکی ها ! ... حق هم داشتند ( داشتیم ! ) ، چون کسی به عمرش نواب را اینطوری احمدی نژاد تو احمدی نژاد ندیده بود خب ! ... انشالله تعالی که این وضعیت فقط حاصل ذوق زدگی مفرط شهروندان تهرانی برای گردشگری در تونل و حوالی اش باشد و لاغیر ! ... این لاغیر یعنی کار کارشناسی غلط و نتیجهء معکوس و اینا ! ... لذا چند روز صبر می کنیم ببینیم چطور می شود ، فقط امیدوارم تشکرات فائقه ( غیر آتشین ) مان ! در پست تونل خوب تونل بد هدر نرفته باشد !

3- خدا عمر و عزتش بدهد این mbc پرشیا را ! ... که حتی آدمهای تمبلی مثل ما را هم که حس و حال فیلم دیدن ندارند بصورت یهویی خفت می کند و می تمرگاند پای جعبهء جادو ! ... عصر که به مرحمت افتتاح تونل توحید داغون و جنازه بعد از دو ساعت ترافیک نوردی رسیدیم منزل هنوز از چای و سیگار اول فارغ نشده بودیم که زن گربه ای هالی بری شروع شد ... ما هم نشستیم پاش ! ... پای فیلم را عرض کردیم دلبندان شیشه خورده دار من ! ... والّا ما که آخرش هم نفهمیدیم این گربه های حال بهم زنِ زشت و لاغر مردنی خارجی چیچی از همنوعان وطنی شان بیشتر دارند که اینطوری توی بوق و کرنا می کنندشان ! ... کاری هم نداریم که اربابان هالیوود چجوری با هیچ چی ما را در حد بنز سرگرم و مبهوت می کنند تا مثلن لوگوی اپل پشت لب تاپ خانم بازیگر را بکنند توی حلق ذهنمان ... حتی به این هم کاری نداریم که چرا در طول فیلم سینه های خانم گربه از خودش جلوتر وارد کادر آقای فیلمبردار میشد ! ... فقط آخر فیلم داشتیم به این فک می کردیم که زنها همینطوری ش گربه هستند حالا جهش ژنتیکی هم بکنند ! ... فک کن ! ... چه شود !  

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها :