تونل بد تونل خوب !

ظهر رفتم دمبال آرش که بیاورمش برای ناهار ... مهمان به این پر رویی نوبر است واللا ! ... که جمعه صبح کلهء سحر ( ساعت ده ! ) اس ام اس بدهد که : پس کدوم گوری هستی ؟! ... یا حالا مضمونی شبیه به این ! ... خلاصه منی که دمبال بابام هم نمی روم و اصولن عادت به جابجائی و حمل و نقل مهمان جماعت ندارم ! با وقاحت جناب ناجی از رو رفته ، شال و کلاه کردم و راه افتادم ... جمعهء شلوغ و پر ترافیکی بود لامصّب ... چهل و پنج دقیقه بعد اطراف میدان منیریه مثل این دختر فراری ها سوارش کردم ! بلافاصله بعد از مراسم آئینی سلام و احوالپرسی و ماچ بازی گفت : ( ای .......... تو این شهرتون ! ) ... و ادامه داد : (خداوکیلی کل تهران شده یه پارکینگ بزرگ ) ... می گویم ( آرش اینو کجا خوندی ؟! ) ... ابرو درهم می کند و با تعجب می پرسد چطور ؟ ... می گویم (خب این جمله رو روزی شونصد بار تو روزنامه ها و مجلات و رادیو تلویزیون میگن ! ) ...

واقعیتش این است که در این فقره و کلی فقره جات دیگر حال تهران وخیم است ... انقدر که حتی آرش هم این را می فهمد ! ... ما عادت کرده ایم به همزیستی مسالمت آمیز با غول ترافیک و ساعتها وسط بیشمار ماشین و بیشمار آدم کنسرو شده چرت زدن و هی دنده کلاچ کردن ولی باید قبول کرد که جددن تهران این اواخر در آستانهء تبدیل شدن به یک پارکینگ بزرگ است ... این یعنی که به آرش طفلک و سایر روستایی هایی که به تهران مسافرت می کنند اصلن حرجی نیست ! 

بهانهء این چند خط اتفاق بزرگی ست که تا سه روز دیگر در تهران خواهد افتاد ... یعنی افتتاح تونل توحید ... به مثابه این مثل که می گوید : عیب آن جمله بگفتی هنرش نیز بگو ! ... و از آنجایی که لم یشکر القالیباف و لم یشکر العموزنجیرباف ! ... لذا علیرغم اینکه من نه سر پیاز و نه قسمت تحتانی اش هستم ! خواستم تشکر کنم اول از کارگرهای زحمتکش بعد مهندس ها و آخر سر هم از مسئولینی که با تلاش دو سال و نیمهء شان باری از دوش این ابر شهر خسته برداشتند و نفس گرفته و رو به بند آمدنش را چاق کردند ... امیدوارم باقی مسئولین هم یاد بگیرند که به جای باز کردن تونل مردم بدبخت ! می توان برایشان تونلی باز کرد ! ... شاعری هم در همین زمینه بصورت خیلی بیربط فرموده است : بیایید به هم تونل نزنیم ، با هم تونل بزنیم !!  

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها :