یک پستِ حمومی !

١- آقا وختی حموم انقد حال میده ! چرا بععععضیا در حد مرگ سختشونه و انقد دیر به دیر و با جِزبلا و جون کندن میرن حموم ؟! ... عین اون سکانس فیلم مادر خدابیامرز علی حاتمی که محمد علی کشاورز داره خِرکش اکبر عبدی رو میبره حموم !

2- بنظر شما یکی که حمومش چار ساعت طول میکشه اون تو چیکار می کنه ؟! ... البته مبرهن است که اون یکی خودمون نیستیم ، همینجوری خواستیم نظرتونو بدونیم !

3- بعد از سی و چار سال تازه کشف کردیم که وختی ( مثل هنرپیشه های توی فیلمها ) موقع دوش گرفتن آدم جفت دستاشو بذاره رو دیوار خیلی حال میده ! ... حالا اینکه دلیل علمی و متافیزیکالش چیه الله اعلم !

4- یاد حموم عمومی حسن آقا بخیر ... جالب بود کنار یه گلّه آدم رنگ و وارنگ با قیافه ها و سایزهای متفاوت ، النظافتُ من الایمان کردن !

5- همیشهء خدا اون گوشهء سقفِ بلند حموم عمومی پنجا شص تا سوسک در حال برگزاری کنفرانس مبارزه با آدمیزادهای نظیف بودن ! و من تو عالم بچگی عین چی می ترسیدم و چار چشمی مراقب بودم که تغییر موضع ندن خدای نکرده !

6- چقد حسرتِ اونایی رو می خوردم که عین هنرپیشه های زن فیلمای پور.نو طاقباز و دراز به دراز می خوابیدن ! و پیرمرد دلاک می شستشون و خودشون اصلن دس به سیا و سفیدشون نمی زدن نامردای مرفه بی درد !

7- لحظه ای که مَش ممّد دلاک اون کیسهء پارچه ای بزرگِ آغشته به صابون رو باد میکرد و عین شعبده بازا از توش یه کامیون کف در می آورد و می ریخت رو سر و کلهء همون آقا مرفه بی دردا آخ که چقد باحال و فانتزی بود !

8- یادمه آمار همهء دوش ها رو بلحاظ میزان تمیزی و شدّتِ آب دهی و سالم بودن درشون داشتم ! ... ایضن کمد های قسمت لباس کنی را هم ! 

9- من موندم بعضیا تو حموم چجوری سیگار می کشن ؟! ... اوووووووووغ ! 

10- اون وختا خیلی به این فک میکردم که کاش انقد پول داشتم که یه مقدارشو میدادم به مَش ممّد دلاک که بره خونه ش استراحت کنه و خستگی یه عمر سابیدن کثافتای مردم رو در کنه از تن رنجور و دست و پای از ریخت افتاده و تغییر شکل داده ش ... گمون نکنم حالا دیگه زنده باشه ... خدا ایشالله اون دنیا یه دلاک اختصاصی تو بهشت نصیبش کنه ، که البته ترجیحن مرد هم نباشه !

11- یاد کوکاکولا و کانادا های تگری بعد از حموم هم بخیر ... تنها چیز مطلوب در این پروسهء زاقارتِ شدیدن ضد حال بود !

12- و ایضن یاد اولین باری که یواشکی تیغ با خودم بردم و تو حموم نُمره صورتمو زدم ! ... زدم که نه ! ... بیشتر شخم زدم ! ... انقد ناشی بودم که وختی برگشتم خونه ، مامان ترسید و هول برش داشت ! ... جدی فک کرده بود تو خیابون بزن بزن کردم ! ... جای خط ریشام که یه هفته طول کشید خوب شه ! ... گمونم تیغو افقی کشیده بودم !

13- جددن چرا اون وختا معمارها و بساز بفروشا و مهندسا به مُخشون نمی رسید حمومُ تو اطاق خواب بسازن ؟! ... مگه قدیمیا دل نداشتن ؟!

14- چی میشد اگه خدا آدمو یه جوری می آفرید که احتیاج به حموم رفتن نداشت ؟!

15- شاید به یاری حق یه روزی برسه که قرصش در بیاد ! ... یا آمپولش ! ... یا مثلن ماکروفرش ! ... چه می دونم ... بلاخره باید یه کاری کرد دیگه ! ... تا کی آخه ؟!      

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ٤:٤٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها :