خدا منو ببخشه ...

منم مثل همهء آدما پر از عیب و ایرادم ...

منم جمبه های حقیر و پلیدِ رو نکرده زیاد دارم ...

منم از سادگی اطرافیانم سوء استفاده می کنم ...

منم به دوستا و رفیقا و عزیزام نارو می زنم ...

منم پاش بیفته همه تونو می پیچونم ...

منم بلدم خودمو قدّیس جلوه بدم ...

منم دروغ گفتن برام مثل آب خوردنه ...

منم بازی کردن با احساسات آدما رو فوتِ آبم ...

منم می تونم نقش تو نقش بازی کنم ...

منم روشهای فریب دادن و دغل بازی رو می دونم ...

منم گنجیشکو رنگ می کنم جای قناری می چپونم ...

منم یه بشر عقده ای خودخواه و منفعت طلبم ...

منم تا وختی کسی مُچمو نگیره ادامه می دم ...

***

الان فک می کنید دارم شوخی می کنم ؟ ... یا دارم شکسته نفسی می کنم ... یا یه چیزی تو این مایه ها ... ولی هر چی گفتم همش عین حقیقت بود ... می تونم براتون مثال عینی بزنم ... با اینکه خیلی سخته گفتنش ... سخت و دردناک و تحقیر آمیز ... چون نمی دونم بعد از اینکه بفهمید من باهاتون چیکار کردم چجوری درباره م فک می کنید ... ولی باید بگم تا سبک شم ... باید بریزم بیرون و خودمو خالی کنم ... تحمل عذاب وجدانش داره داغونم میکنه ... ازتون خجالت می کشم ... از خودم بدم میاد ... چطوری حاضر شدم با شما که انقد نازنینید اینجوری تا کنم ؟ ... شما که به من بدی ای نکرده بودید ... جددن چرا ؟ ... ولی کاریه که شده دیگه ... هر چه باداباد ... میگم ... به ساعتِ آپدیتهای اخیرم نگاه کنید ... نمی دونم چجوری ازتون معذرت بخوام ! ... ولی هیچکدوم از اونها ساعت واقعی لحظهء ارسال مطلب نیستن ... همه شون رُند شدن ... زیباسازی شدن ! ... حتی همین پستِ حاضر هم ... خدا منو ببخشه ... تازه اگرم ببخشه با حق الناس چیکار کنم ؟!

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸
تگ ها :