کریسمس دو صفر یک صفر !

پیش نوشتِ یک : دلم نمی خواد به خودم و شما دروغ بگم که بعد از اتفاقات اخیر و با حال و هوا و اتمسفر موجود ، کریسمس امسال دیگه رنگ و بوی سالهای گذشته رو برام نداره ، چون داره !

پیش نوشتِ دو : همه می دونن که من آدم وطن پرستی نیستم ! ... به ایران و ایرانی بودنم اصلن افتخار نمی کنم ولی خب مثل بعضیا ازش متنفر هم نیستم ... یعنی حالا همینه که هست دیگه چیکارش کنم جهنم و ضرر ، از افغانی و آفریقایی بودن که بهتره ! ...

روم سیاه ! ... راستش من با کریسمس خیلی بیشتر از نوروز خودمون حال می کنم ! ... ولی دلیلش مجذوب و مرعوبِ مظاهر فرنگستون بودنم نیست به جان خودم ! ... همینجوری دوس دارم کریسمس رو و سال نوی میلادی رو ... دست خودمم نیس ! ... حس خیلی قشنگ و خوبی بهم میده روزهای باقی مونده تا تشریف فرمائی بابانوئل با سورتمه و گوزنهاش و عَلَم شدن کاج های تزئین شدهء هوش رُبا و پریدنِ در بطری های شامپاین با اون کف و صدای تحریک آمیزشون ! ... و جوراب های رنگی آویزون بالای شومینه های روشن ، پشتِ پنجره های بخار گرفتهء رو به شهر برفی ... حال و هوای برفی و مه آلود و مخملی کریسمس جادو و لبریزم می کنه ... الله اعلم شاید مثلن یه دلیلش این باشه که من عاشق بارون و برف و سرما ام و از گرما گریزون ! ... گفتم شاید مثلن ! ... حالا هر چی ... خوبه دیگه ... یعنی از خوب ، خوب تره ... محشره ... شاهکاره ... یاد کودکی ها و میکی ماوس و اسکروچ بخیر ... 

پی نوشت یک : حسین عزیز ، از یکماه پیش که نرم نرمک حال و هوای امروز رو داشتم ، همش تو فکر تو و اون عکسی بودم که چن سال پیش کنار درخت کریسمسِتون ، دست روی شونه های هم پشت به دوربین انداختیم ! ... یاد اون خنده ها بخیر رفیق ... حیف اون عکسو ندارم که الان بذارمش تو این پست ... خیلی اتفاقا افتاده از اون موقع تا حالا ... خیلی چیزا عوض شده ... خیلی ... ولی دنیا تموم نشده و نمیشه ... و آدمیزاد همچنان به امید زنده س ... امیدوارم روزها و سالهای قشنگتری در انتظار تو و همه مون باشه دوستِ من ... 

پی نوشت دو : امروز قبل از نوشتن این مطلب آپدیتِ دوست خوبم فریق تاج گردون رو خوندم و دیدم که چقد قشنگ و دقیق ، واو به واو حس و حال منو نوشته ... راستش انقد خورد تو ذوققم که می خواستم از نوشتن این پست انصراف بدم ! ... ولی چون روی کرگدن سنگ پای قزوینه نوشتم ! ... فریق نوشته : من تغییر سال میلادی را دوس دارم، چون با زمستان شروع می‌شود. با برف، هوای ‌گرفته و ابری و سرما. شکوفه‌ و سبزی دامنه‌ها را دوست دارم اما برف را و شاخه‌های خالی از برگ را بیشتر. گرما را دوست دارم اما سرما را مقدس می‌دانم، راه رفتن روی چمن حس خوبی به من می‌دهد اما قدم زدن روی برف به من آرامش افسانه‌ای می‌بخشد. هوای صاف بهاری جسمم را سرشار از انرژی می‌کند اما باریدن برف و آسمان خاکستری به روحم نیرو می‌دهد. راستش من شادی‌ای که با بارش برف شروع می‌شود را بیشتر از نشستن کنار سفره هفت سین دوست دارم. هر چند تا کنون نه کنار سفره‌ی هفت سین نشسته‌ام نه با شروع سال نو میلادی، رقصیده‌ام . 

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸
تگ ها :