تو بهشت بر زمینی ...

چند وخت پیش این عکس را توی نت دیدم ( یادم نیست کجا ) و save کردم برای روز مبادا ! ... گمانم امروز همان روز مباداست ! ... چون الان که خسته و داغون از این سفر یک روزهء سخت و ناخوشایند برگشته ام علیرغم اینکه می دانم اهالی بلاگستان این چند روز کم پیدا هستند ، همینجوری برای دل خودم خیلی دوست داشتم قبل از خواب یک پست سرحال و رنگی بنویسم که حال و هوای خودم و اینجا عوض شود ولی در حال حاضر نه حرف و سوژهء جینگیل مستانی دارم ! و نه حتی اگر سوژهء فوق الذکر موجود بود این کرگدن وارفتهء خوابالو عمرن حس و حال قلمی کردنش را داشت ! ... لذا به جاش می توانم به این منظره زل بزنم و به این فکر کنم که چی می شد اگر یک روز از عمرم را در یک همچین جایی سپری می کردم ؟! ... مگر نه اینکه وصف العیش نصف العیش ؟! ... ها ؟! ... حالا من زل می زنم و سعی ام را می کنم ولی خودمانیم بنظرم بهتر است آدم با خودش روراست باشد یعنی که : خدایی وصف العیش معمولن هیچ العیش !!!

پی نوشت یک :

معذرت از مریم عزیزم که تقریبن کل امروز را تنها بود و جمعه اش خراب شد طفلی !

پی نوشت دو :

معذرت از خدا و امام حسین چون ما خوشحالیم که فردا و پس فردا تعطیل است !

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ دی ۱۳۸۸
تگ ها :