یک بی جَمبه در یک صبح جمعه !

آهای اهالی بلاگستان ، شورشو درآوردیدا ! ... بیدار شید دیگه بابا ! 

خجالت بکشید ، تمبلی و کسالت و کهولت سن هم حدی داره آخه !

ما ساعت 5/4 صبح پا شدیم رفتیم میدان ونک ( به شما چه برای چی ؟! ... کار داشتیم خب ! ) ... بله داشتیم عرض می فرمودیم ! ... بعد از اینکه کارمان را انجام دادیم و آمدیم که سوار ماشین شویم دیدیم چرخ جلو سمت راننده پنچر است توی آن تاریکی و شُرشُر باران وسط میدان ونک لاستیک عوض کرده ایم بعد درجهء بخاری و صدای ضبط را زیاد کرده ایم و کلی تهران خلوت محشر گردی کرده ایم برای خودمان در باران ! ... سپس دربدر شهر را گشته ایم دمبال حلیم خوب و نجسته ایم و بعدش کلی توی صف سنگکی واستاده ایم و با دو عدد سنگک داغ خاشخاشی فرد اعلا مراجعت کرده ایم یکی را داده ایم پایین خدمت ننهء مان و آن دیگری را آورده ایم بالا آب گذاشته ایم جوشیده چای دم کرده ایم بساط صبحانه را چیده ایم و دو تا نیمرو هم زدیم تنگش و نوش جان کردیم و الان پای نت نشسته ایم داریم با لذت سیگارمان را می کشیم آنوخت شما هنوز خوابید ؟!

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ٦:۳٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ آذر ۱۳۸۸
تگ ها :