تهران ابرافتابی و چشمک و بوس !

ظهر رفته بودم برای عکاسی از بیلبوردها ... رفتم بالای پل عابر که بروم آنطرف و از مسیر مخالف هم عکس بگیرم ... آن بالا یکهو سینه به سینه شدیم با تهرانِ ابرافتابی ... گُله گُله سایه بود و آفتاب ... آنجاهایی که ابرها آسمان را به شهر راه داده بودند رنگش آبی خاص و محشری بود که فقط توی جعبهء مداد رنگی های خدا پیدا می شود و بس ... خیلی زیبا بود ... هوا هم معجونی از عسل و نسیم و عطر سبزینه های خیس بود ... طوری نوازش می کرد صورت را که چشم نمی بستی و بی دلیل لبخند نمی زدی بی ذوق بودی ... این اواخر کمتر می شد تهران را اینطوری لم داده در تِراس و مشغول آفتاب گرفتن تماشا کرد ... خانم برج آزادی و آقای برج میلاد از دور با هم چاق سلامتی می کردند ... از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان چشمکی و بوسی هم رد و بدل شد که نوش جانشان اصلن به ما چه !

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸۸
تگ ها :