با اینکه به من ربط ندارد !

پیش نوشت :

خانم منصوره معتمدی عکاس حرفه ای روزنامه ها و نشریات و خبرگزاری های مختلف هستند ... همان اولین باری که وبسایتشان را دیدم انقدر خوشم آمد که لینکشان کنم و تقریبن هر بار که آپدیت می کنند سر بزنم ... علی رغم اینکه با خواندن بعضی پستهایشان فکر می کنم ایشان به لحاظ افکار و اعتقادات مذهبی و سیاسی خیلی با امثال من تفاوت دارند اما عکسها و نگاهشان را دوست دارم و هیچ مشکلی هم در همزیستی مسالمت آمیز این دو مقوله نمی بینم ! ... بگذریم ... چند پستی بود که سر نزده بودم ... امشب که پست جدید و آرشیو پستهای اخیرشان را ورق می زدم دیدم که ایشان ذیل یکی از عکسهایی که از نمایشگاه عکس های هدیه تهرانی در خانه هنرمندان گرفته اند ( همین عکس فوق ) یک خط زیر نویس نوشته اند که از طرف یکی از همکاران و همصنفان عکاسشان آقای اسماعیل عباسی در مطلبی تحت عنوان باز هم همان قصه تکراری به پوزخند و حسادت و دیکتاتوری تعبیر شده است ! ... پاسخ خانم معتمدی تحت عنوان قضاوت ! و اشاره های کوتاهشان به حواشی آن نمایشگاه هم البته جالب و خواندنی ست ... 

میان نوشت :

با اینکه به من ربط ندارد ! ... اما در راستای اینکه طبق یک قانون نانوشته هر وبلاگ نویسی عین چی آزاد است که در مورد هر مساله ای از جان مرغ گرفته تا شیر آدمیزاد ! یا حالا برعکسش نظر از خودش در کند ! ... این چند خط را می نویسم ... من نمی دانم منظور خانم معتمدی از آن سه تا علامت تعجب کذایی همانی بوده که آقای عباسی برداشت کرده یا نه و ایضن نمی دانم اینکار اسمش مسخره کردن هست یا نه ولی خودم به شخصه معتقدم اصلن اشکالی ندارد اگر آدم یک موضوع مسخره را مسخره کند ! ... الله اعلم ما که نمایشگاه فوق را نرفتیم و عکس ها را زیارت نکردیم حالا شاید هم هدیه خانوم تهرانی مثل خیلی امورات دیگری که در آنها متخصص و خبره هستند دوره های عکاسی را هم گذرانده اند و عکسهایشان هم از دید یک متخصص این فن خیلی حرفه ای و قابل تعمق باشد ولی خب این دلیل نمی شود که خیلی چیزها را نادیده گرفت ... اینکه نمایشگاه خیلی از حرفه ای های عکاسی یا هر هنر دیگری در این مملکت عینهو مجلس ختم یک آدم بی کس و کار در خلوت و سکوت محض برگزار شود اما برای نمایشگاه عکسهای خانم سوپر استار از ساعتها قبل ازدحام بشود و کلی آدم از راههای دور و نزدیک قبول زحمت کنند و حتی بعضی هایشان به سبک تماشاگران دربی استقلال پرسپولیس از شهرستان ها بیایند ! و زمان برگزاری نمایشگاه از سر و کول هم بالا بروند آنهم نه برای دیدن عکسها که برای تماشای روی ماه و جمال بی مثال عکاس عکسها ، خب یکجوری ست دیگر ! ... یکجوری که آدمن حرصش می گیرد ناخودآگاه ! ... مثل نمایشگاه چوب ساخته های رضا کیانیان یا نمایشگاه عکسهای سیاه و سفید نیکی کریمی و قس علیهذا ! ...

پی نوشت :

البته بحث قیمتهای کلاه از سر انداز آثار هنری عرضه شده در اینجور نمایشگاه ها هم خودش حکایتی ست که ... بگذریم !

حالا که مطلب را خواندید یکبار دیگر عکس را با دقت نگاه کنید لطفن ! ... برق چشمهای علاقمندان سینه چاک هنر عکاسی ! و میزان زوم حدقه ها و کش آمدگی لب و لوچه ها را دارید که ؟! ...

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ آذر ۱۳۸۸
تگ ها :