چند فقره خوشحالمندی کوچک !

فقره اول : باور نمی کنید ! چون هنوز خودمان هم درست درمان باور نکرده ایم ! اما این بنده یعنی همین ما ! بلاخره طلسم ترکانده و پس از سه بار تلاش مذبوحانه بلاخره و سرانجامناک به فیض عظمای دریافت برچسب معاینه فنی ماشین لکنته مان نائل آمدیم همی ! نبودید ببینید وختی خانم داخل کیوسک صدور برچسب داشت مال ما را صادر می کرد چه ذوق و پرپری می کردیم و می زدیم ! بار اول با مریم بانو عصر رفته بودیم که آقای کرامتی بازیگر را دیدیم و بعدش آن داستانهای دست خدا که منجر به زیارت هومونید بانو شد ! ردمان کردند ... بار دوم یکی دو تا از ایرادات وارده را مرتفع نموده و مشرف شدیم گفتند دود آبی داری ! سر چرخاندیم و ماتحتمان را بررسی کردیم دود آبی ای نبود ! تازه آن روز ما اصلن جین آبی نپوشیده بودیم و کتان سفید پایمان بود ! گفتند ...

شرمنده کار پیش آمد بقیه اش را بعدن می نگاریم !

منصرف شده بودم از ادامه اش اما به احترام دوستان و حرمت تار سیبیل حرفمان ! از اینجا به بعدش را پس از انجام کار کذایی پیش آمده و فقط با یک روز و نصفی تاخیر ناقابل و شقشقه و ذوقی فرو نشسته خدمت انورتان عرض می کنیم ! :

... گفتند نابغه ماتحت خودرو را می فرمائیم ! ... بلاهتمان را به رویمان نیاوردیم و نیاوردند ... اما هر چه زل زدیم دود آبی ندیدیم ولی خب پرسنل شریف مراکز معاینه فنی که خدای ناکرده زر یامفت نمی زنند ! این شد که مثل بچه آدم راهمان را کشیدیم و سرازیر شدیم سمت بنده منزل ... بار سوم اما خود حکایتی غریب شد مقدماتش و اینکه هر کس ما را نصیحتی آویزهء گوش کرد از برای سقط جنین دود آبی ! از روشهای فنی مکانیکی گرفته تا روشهای الکترونیکی و بیومکانیکی ! و حتی فیزیکی ! فیزیکی شبیه اینکه مرکز معاینه فنی ات را عوض کن ! یک چیزی تو مایه های دکترت را عوض کن یا سلمانی ات را عوض کن یا شورت و زیر پیراهنی ات را عوض کن مثلن ! ( نمی دانم چرا یاد براهنی افتادیم بی ربط ! ) ... القصه پس از نیوشیدن همه نصایح و اندرزهای فوق الذکر هیچکدام را گوش نگرفتیم ! و تنها به تعویض روغن ماشین و ریختن نیم لیتر مکمل اس تی پی اکتفا کرده و برای بار سوم راهی شدیم صبح ناشتا ! ... با ترس و لرز از لاین اول سمت راست اندر شدیم و شرح ماوقع باز گفتیم برای آن آقای قد بلند گند اخلاق مزخرف که خدایش توفیق دهاد ! مردک چنان ماشین طفل معصوم را برانداز کرد که انگار دکتر پزشک قانونی ست و قرار است بکارت ماشین را تایید کند ! از شوخی گذشته بازم چشمم آب نمی خورد اما اتفاق جالب اینکه درست وختی نوبت من شد از حراست مرکز آمدند دمبال همین آقای سرو قد و بردندش برای ادای پاره ای توضیحات ! الله اعلم ... برای ما که بد نشد ... جایگزینش پسرک لاغری بود که خوش طینتی توی صورت آرامش لب به لب بود ... درست در محل نوک آن فلشی که ملاحظه می فرمائید معاینه ای کرد سولاخ اگزوز مادر مرده را و در میان ناباوری حضار ! تاییدیه عدم اضاله بکارت ماشین طفل معصوم ما توسط گازهای گلخانه ای را امضا کرد ! و ما را به شوری رومی و رقصی چنان میانه میدان مرکز معاینه فنی .......... وا داشت که نگو ! 

 

 لذا به جهت کسب این توفیق ملکوتی از همین تریبون مراتب تشکر خود را از موارد ذیل اعلام می داریم :

١- مریم بانوی گرام که با نذر و نیاز های مداوم و مستدامشان ما را در به سرانجام رساندن این امر خطیر یاری فرمودند !

٢- هومونید بانو که برکت همجواری آستان ملکوتی بارگاهشان با محل نزول برچسب منشاء خیر و برکتی فوران آمیز بود انگار !

٣- برادران غیور و سربازان گمنام حراست مراکز معاینه فنی علی الخصوص مرکز یاد نشده که درست به موقع یادشان افتاد شل شل حرکتی از خودشان در کنند در کردنی !

۴- تعویض روغنی یوسف آباد که زحمت کشیده و در روز روشن همچون راهزنان محترم سر گردنه دو لا پهنا فشار می دهند به ملت همیشه در صحنه و چه بسا همین فشار هاست که به کسب توفیقات ملی میهنی ای از این دست توسط ملت فهیم - بر وزن کودک فهیم ژوله خان - منجر می شود !  

۴/۵- کارخانه روغن موتور و روغن مکمل لیکو مولی آلمان و گرهارد شرودر و آدولف هیتلر و کلیه عوامل سریال کبری یازده و یورگن کلینزمن و دوستان !

۵- دفتر محترم ریاست جمهوری محبوب و کلیه مسئولین دولت پر افتخار نهم که برای رفع کسری بودجه مرتفع نشده از راه سهمیه بندی و تمهیدات شکوهمندی از این دست و الخ دست به کارهایی به غایت شادمنگول می زنند که غصه سر آید نافرم ! مثلهتن طرحهایی این چنینی که ملت طالب هوای پاک همه معاینه فنی حرفه ای بشوند و پولی بدهند دولت را در راه رضای خدا و آلودگی همان باشد که بود ! باشد که رستگار شوند ! نشدند هم به یک ور یک چیزی که الان یادمان نیست چی بود و کدام ور بود !

۶- کسبه محله جنت آباد که خدا حفظ کناد ساندیس ها و رانی ها و کلاب ها و سیگارهایشان را فی الیوم الماضی الجاری الساری فی الحال الاخذ البرچسب المعاینه الفنی !

٧- خانواده محترم رجبی !

٨- سردار رادان !

٩- بهرام رادان !

١٠- آنلینا جولی !

١١- کلیه دست اندر کاران فیلم میلیونر زاغه نشین و سریال یوزارسیف و غیره !  

١٢- عادل فردوسی پور !

١٣- خودمان !

١۴- خودشان !

١۵- و بلاخره خودتان که نشسته اید و با دقت این راجیف را دمبال می کنید !

 

فقره دوم : جان من بنر بالای صفحه را حال کردید ؟! به خودمان که خیلی چسبید ! خنک بازی ست قبول ! اما اولن عشقمان کشید ! ثانین کوتاه زمانی ما را برد به دوران اوج وبلاگ بازی هامان ... فقط مدیونید اگر به محض باز شدن وبلاگمان آن بنر تبلیغاتی فلان فلان شدهء پرشین بلاگ را فی الفور نبندید ! چطور دلتان می آید تمثال بی مثال ما را سد معبر کنند ؟!!

 

فقره سوم : به خودمان مربوط است !

 

فقره چهارم : به کسی مربوط نیست !

 

فقره پنجم : تا بعد !

 

 

مطمئنم اگر همان دیروز می نوشتم به این مزخرفی نمی شد ... اصلن کل داستان مال همان دیروز بود و آن حس و حال گذرا ... خلاصه که ببخشید اگر همه اش را خواندید و هیچی به هیچی و الان حسابی شاکی اید که خب ای که گفتی یعــــــــــنی چه ! اگر هم نخواندید که حساب بی حسابیم و کاکا بی برادر !

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :