پست آخر آقا طیّب و الباقی !

منظره بودن

نمی دانم چرا هر بار یک عکس تازه و خوبی از خودم می گیرم نگاه می کنم ببینم مثلا پشت شیشهء یک ماشین یا مثلا روی دیوار چطوری می شود و چه منظره ایی دارد.این طوری همه عکسهام بد و اعصاب خورد کن هستند.مثل عکس های همه روی دیوار و روی شیشه عقب ماشین و اینها.می گویم با خودم که کاش مثلا منظرهء یک آبشار بودم یا یک پروانهء قشنگ با طرح های بته جقه یا یک پلنگ که روی شاخهء یک درخت لم داده و یکی از دست هاش دارد تاب می خورد توی آسمان یا یک رنگین کمان یا مثلا منظرهءیک روز ابری دریا که یک جایی آن دورهاش ابر پاره شده و خورشید ریخته روی موجها و.... از این جور چیزها.

¤ نوشته شده در ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ چهار شنبه 20 آبان 1388 توسط مسعود کرمی

پی نوشت :

از چارشمبه تا حالا چند بار این پست مسعود را خوانده ام ... دیدم خیلی دوست دارم که شما هم بخوانید ... البت می دانم که این مدلی مثل این است که مثلن فهیمه رحیمی مقدمهء کتابش را اختصاص بدهد به یکی از داستان های چخوف ! به این نیت که بواسطهء پرتیراژ بودن خزعبلاتش عالیجناب چخوف هم خوانده شود ! ... یا مثل اینکه اول هری پاتر یکی از فیلمهای تارکوفسکی را بگنجانند !! ... یاد آن وختها بخیر که بلاگستان حیران و مست و سیراب از عاشقانه های ناب و زلال و دیوانه کنندهء آقا طیّب بود ...

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ آبان ۱۳۸۸
تگ ها :