چند خطی به دو بهانه ...

بهانهء اول :

این پست موجودی به اسم بچهء نیمه جدی بانو ...

بهانه دوم :

سفر حبیب ( اخوی بزرگ مریم بانو ) به آن دور دور ها و جای خیلی خالی اش ... 

قبول که خانواده پر جمعیت هزار و یک معزل و اشکل و مشکل ریشه ای و کلیشه ای به همراه دارد ! ... قبول که چنین کانونی بیش از آن که گرم باشد عناصرش را جزغاله می کند خیلی وختها ! ... قبول که میزان محبت مال و ادب اندود کردن فرزندان دچار کاستی و نقصان می شود ... مشکلات مادی و معنوی و فیزیکی و شیمیایی ! صد چندان قلمبه و اگزجره می شوند و هر سوراخی را که بگیری یک جای دیگر کِشتی فرتش در می آید و زوارش در می رود ! ... قویترین مدیریت ها ضعیف تر از مدیریت مموتی می نماید ! ... فرصت های با هم بودنها و از هم آموختنها پای اصطکاکهای ناگزیر می سوزد ... انرژی ها معمولن صرف خنثی کردن اثرات مخرب اختلاف نظرها و تشتت آراها می شود و قد کشیدنها و استخوان ترکاندن ها دردناکتر ... و شانصد مسئله و ایراد و مورد واردء دیگر که در حوصلهء این چند خط نیست قطعن ! ...

اما از حق نگذریم وختی مقایسه می کنیم زندگی های سنتی گذشته را با زندگی ماشینی خیر سرش مدرن امروزی هر چقدر هم دومی به اولی بچربد محاسن و مزایایش باز هم می بینیم یک چیزی کم است ... یک روح ... یک کالبد ... یک نفس ... نمی دانم ... فقط این را می دانم که هر وخت زندگی یک زوج جوان یا حالا میانسال را با تک فرزندشان توی آپارتمان فسقلی از دم قسطشان تصور می کنم دلم می گیرد ... مگر این ٣ تا آدم - تازه اگر آدم باشند ! - چقدر حرف دارند برای به هم گفتن و از هم شنیدن ؟ ... چقدر اندوخته دارند برای لبریز کردن یکدیگر ؟ ... اینجور زندگی ها روز به روز دارد مثل قارچ زیاد و زیادتر می شود دور و برمان و ایضن شبیه و شبیه تر ... عین هم ... مثل هم ... این آپارتمان کپی برابر اصل آپارتمان بغلی ... خودشان ... وسایل و لوازم اطاقهای هم معماریشان ... خلقیات و سبک زندگی کردنشان ...لباس پوشیدنشان ... تفریحاتشان ... دلمشغولی ها و افکار و عقایدشان ... حرف زدنشان ... آمال و اهداف و علائق و نگرانی هایشان ... خلاصه همه چیزشان ... انقدر شبیه که می شود آدمهایشان را مثل مهره های یک بازی مسخرهء تکراری جابجا کرد طوری که خودشان هم متوجه نشوند و اگر هم بشوند برایشان خیلی مهم نباشد ! ... و این مدلی بد است به نظر من ... بدتر از آن مدل اول ! 

خودمان می دانیم که این چند خط دقیقن مثل احوالات امشب و مغز و مخ و مخچه و هیپوتالاموس نگارنده اش خط خطی و پراکنده و ناپخته و ناسخته است ! ... لذا شما خیلی جدی نگیرید کلهم اجمعین سطور فوق را !!     

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸۸
تگ ها :