لطفن بابا لنگ دراز را ارّه نکنید !

تازه برگشتیم خونه ... ماهواره پکیده ... از صدقه سر بغل بغل پارازیت های سخاوتمندانهء دلسوزان انقلاب و نظام هیچ کانالی رو نمی گیره ! ... لذا به mbc ها قناعت می کنیم برای تماشای جعبهء جادو قبل از خواب ... ام بی سی پرشیا ارّهء 4 رو داره پخش می کنه ... پر از خون و خشونت و جنون و شکنجه و سادیسم و مازوخیسم ... هنوز چن دیقه نگذشته حالم بد میشه ... از مریم خواهش می کنم یا خاموشش کنه یا بزنه جای دیگه ... طبق معمول طفلک مراعاتمو می کنه و سریع ماهواره رو خاموش می کنه و DVD فیلم بابا لنگ دراز رو میذاره ... رنگی و شاد و سلامت ... پر از موسیقی و رقص و سرزندگی و محبت و عشق ... به این فک می کنم که چرا زیر آسمون یکرنگ همه جای دنیا ظرف این سالهایی که سپری شده همه چیز تا این حد تغییر کرده ؟ ... اونهم تغییر به سمت منفی بُردار ... ( لااقل به زعم من ) ... تغییر بد و نامطلوب ... تغییری از جنس سقوط ... یعنی واقعن گذشت زمان و پیشرفت تکنولوژی و باز شدن دروازه قرون و سالهای جدید مترادف با از دست رفتن تمام اون چیزهای زلال و قشنگ و عزیز و جایگزین شدنشون با سیاهی و خشونت و کثافت بوده ؟ ... یعنی هر کدوم علت و معلول اون یکی بودن و بشر نمی تونسته مسیری جز اینی که اومده رو طی کنه ؟ ... اگه اینطوره کاش لااقل من یکی تو اون دوره دنیا اومده بودم و زیسته بودم و مُرده بودم ... جدی می گم !   

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸۸
تگ ها :