معجزه کنار بزرگراه کثیف و شلوغ یعنی ...

صبح شمبه است ... خواب آلوده و مضمحل پشت فرمان نشسته ای ... انگار صد سال است که شمبهء خاکستری تمبل گند ، با نامردی تمام هیکلت را از رختخواب کنده و رانده تو را از آسایش و تو رانده ای سمت محل کارت ... شاید هم هزار سال ... و حتی بیشتر ... جددن قد یک عمر خسته ای ... داری ذوب می شوی ... داری وا میروی روی صندلی رنگ و رو رفتهء سوراخ از آتش سیگار ماشین مثل خودت لکنته و خسته ات ... مثلن اول هفته است ... مثلن یک روز و نیم استراحت کرده ای خیر سرت که بازسازی کرده باشی از دست رفته های شش روز تکراری را ... اما داری شُرره می کنی ... داری از هم می پاشی لای دندان های غول ترافیک صبحگاهی و خیلی چیزهای دیگر که شاید خودت هم ندانی چیست ... یکی ش همین هُرم تنورهء دیو تهران ابرشهر عوضی پر هیاهوی سراسیمهء گیج آب در خوابگه مورچگان ... چقدر کسره داشت این جملهء آخر ... اما مهم نیست ...

با حالی که ذکرش رفت ... کنار بزرگراه کثیف و شلوغ با چشمان خواب آلودهء ناباور ، دیدن رنگین کمان کوچک اما به غایت زیبایی که حاصل فوران آب از یک لولهء سوراخ شده است ، اگر معجزه نیست اسمش چیست ؟ ... و اگر معجزه است معنا و تعبیرش یعنی چی ؟ ...

یعنی خیلی چیزها ...

خیلی ... 

لااقل برای من ...   

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ آبان ۱۳۸۸
تگ ها :