ویوا دُن دیه گویِ افسانه ای پر حاشیه !

بلاخره دُن دیه گو آرژانتینش را به جام جهانی برد ... آرژانتینش و آرژانتین یک دنیا فوتبالدوست را ... بعد از آن همه حرف و حدیث و استرس ... شکر که بلاخره اسطوره توانست به قولش وفا کند و شرمندهء عاشقانش و آنهایی که به او امید بسته بودند نشد ... بعد از آن همه فراز و فرود ... پدرش در آمد ... به مرز سکتهء سوم رسیده بود طفلک ! ... خوشحالم که انتهای داستان علی دایی برای این تپل دوست داشتنی رقم نخورد ... حتی برای این بندهء محقر ! که از فوتبال قدّ بز هم نمی فهمم ! و دیگر آن ذوق و شوق گذشته ها را برای دمبال کردن مقدماتی و حتی خود جام جهانی ندارم هم خوشحال کننده است جام جهانی با طعم و اسانس آبی راه راهِ آرژانتینی ... آنهم با مارادونای باشکوه ... از اینجا به بعدش دیگر خیلی مهم نیست ... همین که اسطورهء کرور کرور آدم اکثرن پابرهنه و یک لاقبا جلوی چشم و توی ذهن و دلشان نشکست و نریخت کلی می ارزد ... ولی خودمانیم زندگی این بَشَر ، این اعجوبهء تکرار نشدنی چقدر بالا و پایین داشته جددن ! ...

پی نوشت یکمن :

مدیون اید اگر با دیدن عکس فوق المتن ! لبخند شیطانی ای زده و تهمت سرخ کنتان را به برق زده باشید ها ! ... این بانوان عفیفهء محجبه ، غریبه و نامحرم نبوده و دخترانِ دُن دیه گوی بزرگ هستند ! ... چی شد ؟! ... خجالت کشیدید ؟! ... از قضاوت عجولانه خودتان شرمنده شدید ؟!!

پی نوشت دومن :

متاسفانه هر چه گشتیم عکسی از روپایی زدن دختر سمتِ چپی شان نیافتیم !!

پی نوشت سومن :

در اینکه این چپی که در پی نوشت بالا ذکرش رفت چپِ ماست یا چپِ دُن دیه گو ، نکته ای باریک تر از مو نهان است که ژرف اندیشان فرزانه و فرزامه ! دانند و بس !!!

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸۸
تگ ها :